مقالات فارسی

مقالات فارسی (243)

 

وقتی که اولين بار به شما بگويند که ضايعه نخاعی داريد، چه فکری خواهيد کرد؟ درآن لحظه ممکن است شما به خانواده خود، درآمد، کار، وضعيت مسائل جنسی و بسياری چيزهای ديگر بيانديشيد. یا امکان دارد به اين فکر کنيد که " چرا من؟! " همچنين ممکن است بر اين تصور باشيد که سريعا"وضعیت خودرا به گذشته يعنی حالت طبيعی که قبلا"داشتيد برگردانيد. در هر حال اگر شما اين مقاله را مطالعه می کنيد، احتمالا" يکی از معدود افرادی نيستيد که از آسيب نخاعی بطور کامل بهبودی پيدا کرده باشد. بنابراين، آنچه که هم اکنون به آن می اندیشید اين است که شما با آسيب نخاعی زندگی می کنيد. و اين موضوع خيلی مهم است.

سازگاری به عنوان" تطبيق با شرايط جديد"، تعريف شده است. دو موضوع در رابطه با سازگاری افراد نخاعی مطرح می باشد: اول اينکه شمابه عنوان یک فرددارای آسیب نخاعی با اين واقعيت مواجه می شويد که شخصی با یک آسيب جديد هستيد. دوم اينکه شما با سازگاری بعنوان يک فرآيند طولانی مدت مواجه می شوید که مسئله ای کاملا" منحصر بفرد است و بعد از ضايعه نخاعی بروز پيدا می کند.بطورکلی افرادی که با ضايعه خود ، به خوبی سازش پيدا می کنند و با حوادث غير مترقبه زندگی خود تطابق می يابند، معمولا"کسانی هستند که سالم تر، فعال و شادتر می باشند.ولی اشخاصی که با ضايعه خودشان به نحو مطلوب سازش نمی يابند،اکثرمواقع بیمار، غيرفعال، و کسل هستند.

اما شما چطور می فهميد که: با ضايعه نخاعی خود به خوبی سازش پيدا کرده ايد يا خير؟ پاسخ به اين سئوال ممکن است خیلی روشن نباشد. دراین رابطه اولين چيزی که بنظر می رسد، مدت زمانی است که شما دچار ضايعه شده ايد. مسئله سازگاری، برای افرادی که جديدا" آسيب ديده و مشکلات جسمی پیدا کرده اند ، غير قابل تصور است . معمولا" افرادی که به تازگی دچار ضايعه شده اند، برای اینکه قدرت کافی پيدا کنند تا بتوانند بطور کامل فعاليتهای روزانه خود را انجام دهند ،به زمان زیادی نياز دارند. ازطرفی هيچ کس انتظار ندارد که وقتی اولين بار می شنود که ضايعه نخاعی دارد خوشحال شود. طبيعی است که هرکسی بدنبال از بين رفتن يکسری قابليتها نظير عدم توانايی راه رفتن يا عدم قدرت استفاده از دستها، دچار غم و اندوه می شود. بنابراین زمان زیادی لازم است تا کاهش توانايی های فرد مانند قبل شود. پرستون اسکاردبر ( preston scarber ) که از سن 14 سالگی دارای ضايعه تتراپلژی درمهره C5 است می گويد: " موقعی که من آسيب ديده بودم، مشکل بود که دقيقا" بفهمم چه مدت من در اين شرايط خواهم بود. استخوانهای من قبلا" شکستگی داشتند، ولی من حتی بعد از بهبودی هم بلافاصله متوجه آن نشدم. با اين وجود ، من تغييربزرگی رادر زندگی خودم تجربه می کردم. اما در حدود شش ماه بعد از آسيب، يک شناخت کاملتری از وضعيت جديدم پيدا کردم. اگر چه مواجه شدن با اين شرايط مشکل بود، ولی به من اجازه داد که اهدافم را به منظور بدست آوردن خواسته هايم مشخص کنم".

اگر چه فرآيندسازگاری برای هر شخصی مشکل است، ولی امکان دارد حتی بيش از يکسال طول بکشد تا بيمار واقعيت های ضايعه نخاعی را بپذيرد. اما اگر شما به مدت يکسال يا بيشتر آسيب ديدگی داشته باشيد، می توانيد به جوانب و موضوعات مختلف وضعیت خود توجه کنيد تا متوجه شوید که :آيا شما برای سازگاری با ضايعه نخاعی مشکلاتی داريد يا نه .

مشکلات سازگاری با ضايعه نخاعی

قرن ها پيش فلاسفه مشهوری نظيراپیکتتس(Eepictetus) وکنفسیوس(Confucius) بر اين موضوع اعتقاد داشتند :" آنچه که برای انسان اتفاق می افتد به اندازه ای که آنها در مورد اتفاقات مذکور فکر می کنند، مهم نيست". اين مسئله به اين معناست که وقتی اتفاقی برای شما می افتد ، فکر ی که درمورد آن اتفاق دارید ،مستقيما" بر روی نحوه احساستان و نحوه عمل شما تاثير می گذارد. امروزه، بسياری از مشاوران و روانشناسان، اين فلسفه ی مهم را بعنوان راهی برای کمک به انسانها جهت بهبود روش زندگی شان آموزش می دهند. شما باید با بدانید که فرآيند فکر کردن شما می تواند بر روی مشکلات سلامتی، شيوه زندگی غير فعال و احساس ناخوشايند شما دخالت داشته باشد.

وقتی اتفاقی برای شما رخ می دهد، می توانديک حادثه محسوب شود. همه قبول دارند که ضايعه نخاعی يکی از زيان بارترين حوادثی است که می تواند برای هرکسی اتفاق بيافتدو می تواند تلخ ترين تغيير زندگی شما باشد. موقعی که شما دچار ضايعه می شويد، دراوایل شما نمی توانيد درک کنيد که يک شخص مبتلا به آسيب نخاعی به چه صورت خواهد بود.

معمولا" افرادی که به تازگی دچار اين آسيب شده اند، واقعيت های زندگی با ضايعه نخاعی را درک نمی کنند. در نتيجه، بسياری از فرضيات اشتباه ياتصورات خيلی غلطی درباره وضعيت جديدشان شکل می گيرد. در واقع اين تفکرات يکسری افکار غير معقول و عقايد بی معنی در مورد زندگی بعد از ضايعه به حساب می آیند. وقتی که شما برای سازگاری با ضايعه نخاعی دچار مشکلاتی هستيد، می تواند ناشی از اين باشد که افکاری نظير آنچه که ذکر شد، برای يک مدت طولانی ادامه پيدا کنند. همچنين امکان دارد که شما تفکرات غير معقول ديگری را بعنوان واقعيت پذیرفته باشید.

چند مثال از عقايدبی معنی که خيلی شايع هستند در فهرست زير ذکر شده است:

· زندگی من تمام شده است، زيرا من به هيچ وجه نمی توانم با ضايعه نخاعی زندگی کنم.

· اگر من می خواهم خوشحال باشم ،بايستی دوباره بتوانم راه بروم و از دستانم استفاده کنم.

· من بدليل ضايعه ای که دارم کمتر از افراددیگر هستم.

· بخاطر آسيبی که دارم، در حال حاضر اين امکان برای من وجود ندارد که هیچ وقت سر کار بروم يا خانواده ای داشته باشم.

· هيچکسی يک شخص نخاعی را قبول ندارد، يا به او احترام نمی گذارند و او را دوست ندارند.

· از آنجا که من نمی توانم از خودم دفاع کنم، هر کسی نسبت به من دلسوزی نشان خواهد داد.

آنچه احساس می کنيد، حس روحی روانی شما محسوب می شود. واکنشهای روحی روانی يا احساسات شما، به آن چيزی که بعد از هر اتفاق فکر می کنيد، بستگی دارد. همه احساسات خوب يا بد نيستند. طبيعی است که در برخی مواقع احساس هيجان و در بعضی وقتها احساس غم داشته باشيد. اما ممکن است شما در يک زمان هم غم و هم هيجان را با هم احساس کنيد. افرادی که به تازگی مبتلا به آسيب شده اند ممکن است احساسات شديدی از افسردگی، عصبانيت، ترس و ساير عکس العملهای روحی و روانی را داشته باشند. این احساسات در کليه کسانی که تازه آسيب ديده اند ،طبيعی است.

ممکن است به مرور زمان شما دچار تفکرات غيرمعقول، غير واقعی و اشتباهاتی شويد که احتمالا" مانع ازاین شوند که شما بتوانيد با ضايعه خود به خوبی سازگار ی پیداکنید و درواقع اين عدم سازگاری مناسب ناشی از احساسات شما هستند و بر این اساس، افکار غلط شما ، منجر به بروزرفتارهای ناسالم مي گردد. چنانچه بمدت طولانی دچار افسردگی شويد، ممکن است خودتان رااز ساير افراد جدا کنيد و یا به خوبی از خودتان مراقبت ننمائيد. اگر شما عصبانی هستيد، می توانيد داد برنيد، جيغ بکشيد و بصورت کلامی يا بدنی با آنچه که در اطرافتان هست برخورد کنيد.اما اين مسئله می تواند باعث انزوای بيشتر شما شود، زيرا هيچکسی از اطرافيان شما چنين چيزهائی را دوست نخواهندداشت.همچنین اگر شما ترس داشته باشيد، نمی توانيد در فعاليتهای فرح بخش و شادی آور شرکت کنيد.

اغلب، افرادی که دارای سابقه خرابکاریهای مادی هستند، ممکن است همان روش رفتارهای مخرب را مجددا" تکرار کنند.دراین خصوص بعضی ها ممکن است مصرف یکسری ازداروها را شروع کنند ،ولی خرابکارهای مادی تنها تلاشی برای فرار از احساسات محسوب مي شوند.

البته تقریبا" اکثر رفتارهای غلط ، منجر به نتايج نادرست می شوند. وقتی شما مراقبت از خودتان را ناديده بگيريد، خودتان را در معرض گستره وسيعی ازخطرات حاصل ازمشکلات بهداشتی نظير عوارض تنفسی، عفونتهای دستگاه ادراری و زخمهای بستر قرار می دهيد که ممکن است بهبودی کامل آنها هفته ها، ماهها و يا حتی سالها طول بکشد. حتی مشکلات خيلی جدی تری وجود دارند که اگر ناديده گرفته شوند، باعث محدود یت شدیدفرددر توانايی انجام فعاليتهای زندگی می گردند. بطوریکه حتی در بعضی از موارد حاد، ممکن است فرد فوت کند. اگر شما بطور مرتب دارو مصرف می کنيد يا از داروها به نحو مطلوب استفاده ننمائيد، ممکن است یکسری عوارض وخیم بصورت مشکلات خيلی پيچيده بروزپیدا کند. بطوری که شما را در معرض خطرات آسيبهای بدنی بيشتری قرار دهند و حتی ازاین طریق باعث می شوندکه ارتباطات شما با ساير افراد در معرض خطر قرار گیرد.

سازگاری مناسب با ضايعه نخاعی

حال که متوجه شديد که چگونه افکار منفی و احساسی، منجر به بروزرفتارهای غير بهداشتی می شوند، می توانيد از روشهائی استفاده کنيد که به شما کمک کنند تا درمقابل حوادث مصون بمانید.

شما می دانيد که هر حادثه صرف نظرازابعاد آن می تواند ايده ها، افکار و عقايد شما را تحت تاثير قرار دهد. يکی از ابزارهای اصلی سازش با ضايعه نخاعی ،شناخت اطلاعات غير واقعی و بی اساس و فرضيات غلط است. پس از آن، شما بایدتلاش کنید تا اعتقادات عقلانی خودکه بر اساس واقعيات واطلاعات واقع گرايانه بنا نهاده شده اند، را جایگزین عقايد احساسی خودتان نمائید.

بطورکلی شما می توانيد از طريق توجه به تصورات غلط ، اعتقادات احساسی خودتان را اصلاح نمائيد. ولی موارد زيررانبایدموردتوجه قراردهید:

· استفاده از کلمات هميشه،هرگز و افکار منفی و مثبت

· اغراق بيش از حد ( بزرگنمائی چيزهای کوچک به شکل بزرگ و يا تبديل چيزهای بزرگ به چيزهای غير ممکن )

· صرفا" تمرکز کردن بر روی نکات منفی و ناديده گرفتن جنبه های مثبت

· فکر کردن بر روی الزامات يا بايدها با يک روش معين

· تلاش برای پيش بينی آينده

در اينجا برای روشن شدن مطلب چند مثال ذکر می شود:

عقيده احساسی: زندگی من تمام است چون من هيچگاه نمی توانم با داشتن ضايعه نخاعی زندگی کنم.

عقيده منطقی : با وجود اينکه اميدوارم ضايعه ام دائمی نباشد ولی من کاملا"رو به بهبودی می روم. من می دانم که افراد زيادی وجوددارندکه با انواع آسيب ها به زندگی خود ادامه می دهند.

عقيده غير منطقی : من برای اينکه شاد باشم ،حتما" بايد بتوانم راه بروم و از دستانم استفاده کنم.

عقيده معقول : من دوست دارم که راه بروم و از دستانم استفاده کنم. ولی می دانم که شادی من بيشتر بستگی به اين دارد که بفهمم من چه کسی هستم و چه کارهايی را می توانم يا چه کارهايی را نمی توانم انجام دهم.

عقيده غير عقلانی: بدليل آسيبی که دارم، غيرممکن است که بتوانم به کاری بپردازم و يا خانواده ای داشته باشم.

عقيده عقلانی: با وجود اينکه جهت انجام بعضی از کارها از نظر جسمی قدری محدوديت دارم، ولی بسياری از افراد مبتلا به آسيب نخاعی هستند که زندگی خيلی رضايت بخشی دارند. آنها دارای شغل هستند. آنان خانواده دارند و بسياری از کارها را می توانند انجام دهند.

به محض اينکه شما تفکرات منطقی خودتان را بيشتر کنيد، واکنشها و يا احساساتی در شما تحريک می شوند که از احساس مبتنی بر عقايد غيرمنطقی شما کاملا" متفاوت خواهد بود. احساساتی که بر پايه عقايد معقول و منطقی استوار باشند ،اغلب منجر به رفتارهای سالمتر خواهند شد. ولی رفتار سالم چيست؟ رفتار سالم، عملی است که شما انجام می دهيد تا زندگی خودتان را بهتر کنيد. برای مثال رفتار سالم عبارت است از: استفاده مناسب از مهارتهائی که باعث حل مشکلات روزانه جهت سازش با آنها می شود که در واقع اين مشکلات بخشی از زندگی همراه با آسيب نخاعی محسوب می گردند. اين فرآيند به شکلی بسيار ساده در بندهای زير ذکر شده است:

الف - تا آنجا که ممکن است مشکل را بطور واضح شناسائی کنيد.

ب - آشفتگی های فکری موقت: در اين مورد تمامی راه حلهای ممکن را که برای شما مقدور است فهرست کنيد.

ج - فهرست تهيه شده را مرور کنيد و بهترين راه حل ممکنی را که فکر می کنيد، انتخاب نمائيد.

د - راه حل انتخاب شده را امتحان کنيد.

ه - از خودتان بپرسيد که آيا راه حل مذکور موثر واقع می شود؟

و - چنانچه مشکل شما حل نشد، راه حل ديگری را امتحان نمائيد.

به احتمال خيلی زياد، شما خيلی زود به نتايج مناسبی خواهيد رسيد. موقعی که شما به مراقبت شخصی خودتان توجه بيشتری می کنيد، اين فرصت هم برای شما بيشتر پديد می آيد که وارد جامعه شده و در فعاليتهای مفرح زندگی شرکت نمائيد. می توانيد به حل مشکلاتی بپردازيد که مانع بدست آوردن چيزهايی مورد علاقه شما هستند. شما با رعايت موارد زير خيلی زود متوجه می شويد که دارای زندگی سالمتر، شادتر و رضايت بخش تری هستيد.

خانم شايرلی استيل ( Shirley Estill ) که از سن 16 سالگی از ناحيهT12 مبتلا با پاراپلژی است می گويد:

"وقتی که من نسبت به وضعيت خودم دلسرد می شوم، روی چيزهايی که تحت کنترل من هستند تمرکز می کنم وروشهايی را که بهتر ند انجام می دهم. البته زمانهايی وجود دارند که من غمگينم و تاسف مي خورم دلم به حال خودم می سوزد . در اين مواقع، بعد از يک گريه مفصل، به سمت چيزهايی که باعث بهترشدن احساس من می شوند می روم مثل بازی کردن با فرزندانم يا تقسيم بعضی از کارها با شوهرم.

نتيجه گيری

افکار، احساسات و رفتارهای شما نمی توانند طی يک شب تغيير پيدا کنند. زمان لازم است تا بعد از ضايعه نخاعی، سازگاری مناسب ايجاد شود. با خودداری از تصورات غير معقول، شما فرصت بيشتری پيدا می کنيد تا موفقیت بیشتری بدست آورده و به زندگی خودتان اميدوارتر شويد. در آخر، شما می توانيد در مورد نوع احساسی که از طريق انتخاب نحوه تفکرتان در مورد وضعيتان داريد، کنترل کامل داشته باشيد. شما می توانيد شادباشيد ولی اين مسئله تنها موقعی اتفاق می افتد که تلاش کنيد تا اين موضوع تحقق یابد.

****

منبع: مقاله: " سازگاری مطلوب با آسیب نخاعی" – مترجم:مهندس عباس کاشي(این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید) - انتشار : مركز ضايعات نخاعي جانبازان - مهرماه 1387 -برگرفته از : http://www.spinalcord.uab.edu

سازگاری با ضايعه نخاعی :

الف ) پيامدهای روانی و عاطفی

کنار آمدن با چنين رويداد آسيب رسانی ( مانند ضايعه نخاعی ) درزندگی ، يک تجربه کاملا" فردی است.

ما افرادی هستيم با پيشينه های مختلف، تجربيات زندگی و تاريخچه فردی متفاوت، به علاوه هريک از ما در زندگی سبک ها و روشهای مشخص شده مختلفی دارد و موقعيتها را به طرق متفاوت کنترل می کند.

تجربه يک فرد ضايعه نخاعی موجب می شود که شخص با تلنگرزدن به توانايی هايش اغلب راههای جديدی برای انجام کارهای خود پيدا نمايد ( بعبارتی هشداری است که از قدرتش استفاده کند ) . و اين نه تنها مربوط به فيزيک و جسم او می شود بلکه احساس عاطفی و هيجانی او را هم در بر می گيرد.

روند زندگی يک فرد ضايعه نخاعی نشان می دهد که برای سازگاری با محيط روش خاصی وجود ندارد بلکه او نبايدبرای آنچه از دست داده است ماتم بگيرد. گاهی اوقات او می تواند درباره مسائل خود با يک متخصص بهداشت يا فردی که مورد علاقه اش است مشورت نمايد.

در اين زمان اولين قدم برای او فائق آمدن بر موقعيت ، درک و شناخت وضعيت موجود و بدست آوردن احساس کنترل بر آينده است. در حالي که اين ضايعه حادترين چيزی است که اتفاق افتاده با اين وجود او نمی تواند آن را تغيير دهد، فراموش کند و يا حتی ناديده بگيرد و به آن اعتنا نکند. تنها راهی که وجود دارد اين است که فرد با مشکل روبرو شود و تنها او قادر به انجام چنين کاری است.

بعد از مجروحيت :

در خلال روزهای اولی که فرد در بيمارستان بستری است تجارب حاصله مي تواند باعث ترس، نگرانی و خارج از تحمل او و نزديکانش باشد. در آن وضعيت احساسات منفی و مثبت تشديد می شوند.

افراد بلافاصله پس از مجروحيت ، تجارب متفاوتی را توصيف می کنند. اگر شخص در اثر تصادف يا حادثه ديگری مجروح شده است يقينا" نشانه های مخصوص بيماری را تجربه نموده و احساسات متفاوتی از حادثه دارد. بعضی از علائم بيماری غير معمول نيستند و گفتگو در مورد آنها حائز اهميت است. مددکار اجتماعی می تواند در مورد مسائل و مشکلات راهنمای فرد آسيب ديده باشد.

فرآيند سازگاری :

به محض اينکه موقعيت بحرانی آرام شد، فرد با برنامه روزانه و روندکار توانبخشی آشنا می شود.

موقعي که دوره توانبخشی تمام می شود روند سازگاری متوقف نمی گردد. اين مرحله يک تکامل تدريجی است که برای مدتها ادامه دارد.

يکی از مضامينی که سازگاری را توصيف می کند، اين است که : زندگی نوعی سازش با محيط است بنابراين ناتوانی در آن دوامی ندارد که شخص حواس خود را بر آن متمرکز سازد.

بعبارتی سازگاری مستلزم رسيدن به شرايطی است که تغييرات آن را بوجود آورده و برگرداندن نظم و تعادل در وجود مختلف زندگی را نشان می دهد مانند:

سازگاری با وضعيت جسمانی و اندام های حياتی ( مثانه- روده - پوست و ...)

عوامل محيطی : کجا زندگی می کند - چطور حرکت می کند- چگونه با اطراف خود تماس برقرار می نمايد و چطور به لوازم و تجهيزات مورد نياز خود دسترسی دارد.

روانی اجتماعی : هيجانات و احساسات - ارتباطات - امورمالی - اهداف زندگی و وظايف .

در طول زندگی، مردم احساسهای مختلفی را تجربه می کنند. فرد مجروح ممکن است احساس ناکامی، خشم، ترس، عجز و غمگينی نمايد، کنترل خود را از دست بدهد و در مورد آينده نگران باشد. همچنين ممکن است احساس مثبتی داشته باشد و خانواده را در آن سهيم بداند، از طرفی امکان دارد همه آن حالات را در زمانهای مختلف تجربه کرده باشد.

بيان اين احساسات حتی اگر دردناک باشد مهم و طبيعی است زيرا موجب می شود که ديگران با او همراهی نمايند.

علاوه بر اين فرد نبايد از واکنشهايی که انجام می دهد و خلاف شخصيت و منش اوست تعجب کند. زيرا اين يک مرحله بحرانی است و به محض اينکه شخص دوباره احساس کنترل خود را بر زندگی بدست آورد احساس رضايت خواهد نمود و حس نوع دوستی ، غرور و افتخار، موفقيت و اميدواری به آينده را خواهد يافت.

گاهی اوقات شخص آسيب ديده در احساس نااميدی و غم شديدی فرو می رود اين بدان معناست که دوران افسردگی را تجربه مي کند. اگر چنين اتفاقی افتاد بهتر است با کسی در مورد احساس خود صحبت کند بهر حال اين يک امر طبيعی است که فرد احساسات مختلفی را تجربه نمايد.

اگر ما ياد بگيريم که در مورد نگرانيهای خود صحبت کنيم و برای دستيبابی به راه حلها کوشش نماييم ابهامات از بين می رود.

روانشناس يا مددکار اجتماعی می تواند در حل مسائل به شما کمک نمايد.

مطالعات انجام شده نشان می دهد فردی که دارای آسيب نخاعی است، شخصی است که طالب سلامتی خود بوده و در مقابل آينده احساس مسئوليت می کند او موفقيت و بهزيستی را تجربه کرده و کمتر دچار افسردگی می شود.

يکی از اقدامات اوليه در مورد شناخت اين ضايعه افزايش اطلاعات بوسيله آموزش است. فرد آسيب ديده می تواند سئوال بپرسد، اطلاعات در اين زمينه را مطالعه نمايد، در جلسات آموزشی قابل استفاده حضور بهم رساند و با کسانی که قبل از او آسيب ديده اند صحبت نمايد.

عدم توانايي موجب سئوالات زيادي مي شود مانند:

آيا من همان فرد قبلي هستم؟

چرا اين حادثه براي من اتفاق افتاده است؟

عكس العمل ديگران در مقابل من چگونه خواهد بود؟

آيا من هنوز فرد مفيدي هستم؟

آيا مي توانم كار كنم؟

آيا قادر به برقرار نمودن ارتباط با ديگران هستم؟

احساس من نسبت به خودم چگونه است؟

به محض اينكه فرد ناتواني خود را پذيرفت ( چه زن چه مرد ) كم‌كم جواب سئوالات خود را پيدا خواهد كرد و زندگي پرمعنا و رضايت بخشي را شروع خواهد نمود.

احساس خود را در مورد ناتوانی امتحان کنيد.

اغلب گفته می شود يکی از مشکلات مهم در مورد غلبه کردن برناتوانی، آن است که فرد به طور ناگهانی با تمام قوای بدنی، اعتقادات ، نگرشها و برداشتهای نادرست در آن (ناتوانی ) محصور شود.

آيا شما شخص ناتوانی را می شناسيد ؟

تصور يا نگرش اوليه ، هميشه دقيق نيست و ممکن است در طول زمان تغيير کند، اغلب تصورات غلط، باعث ترسها و نگرانيهای ما را در مورد آينده شکل می دهد .

اين مهم است که نگرشهای خود را مورد رسيدگی قرار داده و در باره آنها با کسانی که به شما نزديک هستند صحبت نماييد.

برخوردها و نگرشها در طول زمان به همراه اطلاعات و شناخت تغيير می کنند . شايد شما از تغييراتی که ر که در نگرش خود نسبت به زندگی پیدا نموده اید تعجب نماييد. از طرفی ممکن است بر روی عقايد و باورهای گمراه کننده ديگران در مورد شناخت ناتوانی، تاثير گذاشته باشيد.

فرآيند سازگاری تاثير شايانی از نگرش فيلسوفانه و منطقی فرد نسبت به زندگی دارد. برخی از مردم نگرش قابل انعطافی دارند و کارهای خود را به موقع انجام می دهند و بعضی ترجيح می دهند تصميم گيری خود را به فردا موکول نمايند.

هر کدام روش شما باشد مهم است زيرا طالب آن هستيد بنابراين انتظار واقعی از خود داشته باشيد و پيشرفتی را که در مراحل دشوار کسب نموده ايد هرگز فراموش نکنيد.

در نظر داشته باشيد که هيچ کس چنين آسيبی را انتخاب نکرده، اما آنهايی که سالهای متمادی با چنين ضايعه ای زندگی کرده اند ويژگی مثبتی را گزارش می کنند.

روند سازگاری اتفاق می افتد و شما می توانيد بار ديگر فعالانه درگير زندگی ، وابستگي ها ،ارتباطات

و همه آنچه که برای شما مهم است شويد.

ب ) ارتباطات :

زماني که فردی دچار آسيب نخاعی می شود افراديکه به او نزديک هستند از نظر هيجانی و احساسی به همان نسبت دچار غم و اندوه - عجز و درماندگی و ترس می گردند. به محض اينکه شخص شروع به برقرار نمودن ارتباط می کند اطرافيان هم روند سازگاری را طی خواهند نمود.

واکنش نزديکان ممکن است کاملا" با عکس العمل فرد آسيب ديده متفاوت باشد. گاهی اوقات او عکس العمل آنها را متوجه نمی شود.

آنچه که در اين زمان برای شخص اهميت دارد اين است که در مورد ارتباطات خود ( نظير چگونه ديگران عمل می کنند و چگونه با او ارتباط برقرار می نمايند ) فکر کند.

تفکر در مورد مسائل استرس زا بر چگونگی روابط ، در آينده تاثير خواهد گذاشت. در اين جا راه حلی به فرد آسيب ديده ارائه می گردد تا بر موقعيت فعلی خود غلبه کند و دچار دردسر نشود.

ارتباط موثر :

در اين زمان ارتباط موثر مهمترين مهارت برای توسعه روابط است. اگر روابط شما قبل از آسيب ، مطمئن و محکم باشد بعد از آن هم تغييری نخواهد کرد.

البته شرايط بايد مورد توجه و بررسی قرار گيرد. استرس حتی می تواند بهترين ارتباطات را هم تحت تاثير قرار دهد.

صحبت کردن با يکديگر را حتی در مورد احساساتی که بازگو کردن آن دشوار است ياد بگيريد و به افرادی که می توانند در تقويت روابط به شما کمک کنند اعتماد نماييد.

برای شما سئوالات بسياری پيش خواهد آمد. ترسها و نگرانی هايی که نياز داريد در باره آنها با ديگران بخصوص همسر و شريک زندگی خود صحبت نماييد.

مددکار اجتماعی شما می تواند در مدتی که در بيمارستان بستری هستيد جلسات مشاوره را بصورت انفرادی يا با همسرتان ترتيب دهد.

× در اينجا رهنمودهايست که به شما توصيه می کند، چگونه از ديگران کمک بگيريد:

ياد بگيريد در باره احساسات خود صحبت نماييد. اگر مردم مجبور به فکر خوانی شوند معمولا" اشتباه می کنند. آنها آنچه شما فکر و احساس می نماييد نخواهند فهميد مگر اينکه خودتان به آنها بگوييد.

در مورد ترسها و اميدهايتان با اطرافيان صحبت کنيد آنها می توانند با شما همدردی نمايند.

در بيان احتياجات خود جرات داشته باشيد ( نه خواهش کنيد نه پرخاش ) به اطرافيان بکوييد که چگونه و چطور مايليد از آنها کمک بگيريد. اگر خانواده و دوستان بيش از حد به شما کمک می کنند با آنها صحبت نماييد. اجازه دهيد آنها احساس شما را در مورد اينکه "چرا ترجيح می دهيد بيش از حد کمک نخواهيد " بدانند.

از کسانی که دوستشان داريد قدردانی نماييد و به آنها ابراز علاقه و عشق کنيد. ( اين برای شروع، مرحله خوبی است ) .

با توجه به اينکه صحبت کردن در باره چيزهايی که واقعا" اهميت دارند مشکل است ولی بخاطر داشته باشيد که احساسات خود را پنهان نکنيد و برای خانواده و دوستان فرد قوی باشيد.

اگر مشکلی داريد که به تنهايی نمی توانيد آنرا حل کنيد نگران نباشيد و از ديگران بخواهيد به شما کمک نمايند. ارتباطات در زندگی هر شخص ( چه توانمند چه ناتوان ) تغييراتی بوجود می آورد بعنوان يک فرد ضايعه نخاعی، شما در ارتباطات خود تجارب چالش انگيزی بدست می آوريد که منجر به رشد بالقوه شما می شود.

ج ) روش مراقبت از فرزندان :

يک فرد ضايعه نخاعی نياز دارد تغييرات زيادی در زندگی خانوادگی و وضعيت خانه بوجود آورد.

همان طور که نقشه می کشيد تغييراتی را که لازمه اين نوع زندگی است با نيازهای خود مطابق سازيد فراموش نکنيد که فرزند شما هم شامل اين مرحله از تغييرات می شود.

اگر در بيمارستان بستری هستيد، مهم است که فرزندتان بداند چرا دور از خانه بسر می بريد.

او بايد بطور مرتب شما را ملاقات کند. اگر بعلت بعد مسافت نمی تواند شما را ببيند می توانيد تلفنی با هم تماس برقرار کنيد. اين اطمينان و خاطر جمعی برای او اهميت دارد.

درک و فهم بچه ها در سنين مختلف متفاوت است معنی و مفهوم آسيب نخاعی و عوارض آن را آنطوريکه آنها می فهمند توضيح دهيد. اگر شما نياز داريد بدانيد چگونه با فرزند خود صحبت نماييد مددکار اجتماعی می تواند در اين زمينه راهنمای شما باشد.

والدينی که اخيرا" آسيب ديده اند گاهی اوقات نگران اين امر هستند که آيا می توانند مسئوليت خود را نسبت به فرزند خويش ادامه دهند.

اگر احساس افسردگی و نوميدی را بعنوان قسمتی از فرآیند سازگاری تجربه کرده ايد ممکن است نسبت به قدرت خود در مراقبت از فرزندان دچار ترديد شويد.

اکثر بچه ها خيلی سريع با محيط اطراف خود سازگار می شوند آنها از طريق نشانه ها و علائم پيرامون خود می فهمند که چگونه عکس العمل نشان دهند. بنابراين با آنها بطور علنی و آشکارا صحبت نماييد.

ديدارهای خانوادگی به شما کمک می کند تا رابطه خود را با فرزندان محفوظ نگهداريد.

شما و فرزندتان برای سازگاری با تغييرات فيزيکی ( جسمی ) نياز به زمان خواهيد داشت. بهر حال درک اين مطلب که عوارض اين ضايعه نبايد در قدرت رابطه شما تاثير بگذارد بسيار مهم است.

تحقيقات نشان می دهد بچه هايی که پدر يا مادرشان دارای ضايعه نخاعی هستند در رشد اجتماعی و عاطفی تفاوتی با ساير بچه ها که والدين آنها سالم هستند ندارند.

پيشنهادات مفيد :

فرزند شما جزئی از برنامه توانبخشی شماست - در طی دوران بيمارستان و پايان هفته او را ملاقات کنيد.

ترتيبی دهيد که فرزند شما فاميل را در موقعيتهای مختلف ملاقات کند. به او فرصت دهيد تا با ساير کودکان صحبت و بازی نمايد.

اگر فرزندتان به اندازه کافی بزرگ شده است به او اجازه دهيد در نشستهای خانوادگی و دوره های آموزشی شرکت کند.

پس از دوران بيمارستان و بازگشت به خانه در مورد وضعيت خود با فرزندتان صحبت نماييد.

صبور باشيد، مدت زمان زيادی برای سازگاری او لازم است.

موفقيت بيشتر باعث سازگاری بيشتر شما می شود و اين امر برای فرزندان مفيد خواهد بود. بچه ها والدين خود را به عنوان الگو انتخاب می کنند. يک برخورد مثبت و مناسب طيف وسيعی را در زندگی آنها بوجود خواهد آورد .

تصميم برای بچه دار شدن :

زنانی که آسيب نخاعی ديده اند، تغييری در قدرت باروريشان بوجود نمی آيد. بعبارت ديگر برای مردان عمل جنسی پيچيده تر و مشکل تر است . شايد شما بعنوان اولين قدم تمايل داشته باشيد قابليت جسمی خود را در رابطه با بچه دار شدن بررسی نماييد. بنابراين بهتر است ابتدابا يک متخصص آسيب نخاعی مشورت کنيد. از طرفی ممکن است علاقه مند باشيد با مددکار اجتماعی خود در اين باره صحبت نماييد. در اين صورت می توانيد از دوره های آموزشی که برای شما برگزار می شود استفاده کنيد.

اگر متوجه شديد که از نظر فيزيکی و جسمی قادر به بچه دار شدن نيستيد می توانيد از روشهايی که اخيرا" برای باروری بکار برده می شود و يا فرزند خواندگی استفاده نماييد. يک درمانگر حرفه ای می تواند در عملکرد جسمی و پرستاری فرزند به شما کمک کند.

د ) مديريت استرس " کنترل فشار روانی "

Stress management

(( ما همه در مورد استرس صحبت می کنيم ولی استرس چيست ؟ ))

تنش در مقابل تغييرات زندگی يک عکس العمل طبيعی و لازم است.

ما همه استرس و فشار روانی را به عنوان یک بخش عادي در زندگی تجربه کرده ايم .

تنش ( استرس ) به ما کمک می کند تا مشکلاتی را که زندگی در مسير ما قرار می دهد حل کنيم .

تنش زمانی مشکل برانگيز می شود که واکنش جسمی - عاطفی و روانی ايجاد کند و اثرات آن باقی بماند.

واکنش در مقابل فشار روانی :

فشار روانی و تنش، زمانی اتفاق می افتد که ما احساس عجز و درماندگی در موقعيتی کنيم ، زمانيکه مسائل متعددی برای ما اتفاق می افتد و يا زمانيکه راههای ما برای بر طرف نمودن استرس ( تنش ) بی نتيجه باشد.

در اين گونه مواقع درنگ کنيد و موقعيت خود را دوباره ارزيابی نماييد.

اين مهم است که در مورد کنترل تنش خود با يک متخصص مشورت کنيد.

بعلاوه مددکار اجتماعی می تواند در باره حل مسائل به شما کمک نمايد.

اگر چه هيچکس قادر نيست استرس يا فشار روانی را از زندگی شما حذف کند با اين وجود راههايی هست که برخورد تنش را کم می کند و می تواند بر روی سلامتی و احساس شما اثر خوبی داشته باشد.

افرادی که آسيب نخاعی ديده اند انواع موقعيت ها را که منجر به فشار روانی شده است تجربه کرده اند. نياز اوليه به توانبخشی - ساماندهی ارتباطات - برخورد روزانه با ناکامی و سازگاری با تغييرات .

در اين بخش ما تدابير متعدد و سودمندی را ارائه می دهيم تا در کنترل موقعيتهای جديد به شما کمک کند. بهر حال اين تدابير وقتی اثر بخش است که شما بطور قطع از آنها استفاده کنيد و مانند بسياری از کارهای ديگر آنها را تمرين نماييد.

تدابير کنترل تنش بهترين کارکرد را در ارتباط با جلسات مشاوره دارد.

آراميدگی يا تمدد اعصاب Relaxation :

يکی از روشهای معمول و مورد استفاده برای کنترل تنش دستيابی به آرامش است.

- راههای مختلفی برای دستيابی به آرامش وجود دارد ولی مطمئن ترين راه اين است که شما با تجربه کردن و سنجيدن راهی را که از هر نظر بهتر است انتخاب نماييد.

گاهی اوقات افراد پس از اينکه روشهای دستيابی به آرامش را ياد گرفتند از اينکه مجددا" کنترل خود را از دست دهند دچار ترس می شوند ولی در واقع تمرين برای دستيابی به آرامش کنترل شخص را علی رغم ترسهايش بالا می برد.

تمرين برای دستيابی به آرامش به ما اين امکان را می دهد تا با وقفه ای که در وضعيت و موقعيت ما پيش می آيد دوباره شرايط جسمانی، روانی و احساسی خودمان را بازسازی کنيم و اين امر بوسيله تماشا کردن تلويزيون- گوش دادن به موسيقی- گذراندن وقت با دوستان - سکوت - گذاشتن وقت برای خودمان و يا تمرين روشهای مخصوص انجام می گيرد.

تصوير سازی ذهنی با تجسم :

زمانيکه ذهن شما درگير ساير افکار پراکنده است تصوير سازی ذهنی ميتواند برای آرامش فکر، مورد استفاده قرار گيرد.

تصورات و افکار می توانند مانند سدی در مقابل افکار مزاحم و رنج آور ايستادگی کنند.

ياد گيری کنترل افکار مستلزم دانستن اطلاعاتی است که نياز داريد در مورد آنها فکر کنيد و از آن دانسته ها برای آرامش فکر استفاده نماييد.

از همه حواس خود، در ذهن استفاده کنيد، ( بينايی ، شنوايی، چشايی، لامسه و بويايی ) تصوير سازی ذهنی متعددی وجود دارد که می توانيد بصورت واقعی يا تخيلی از آن بهره مند شويد موردی را که به عنوان بهترين است انتخاب کنيد.

بطور مثال : چشم های خود را ببنيد و نفس عميقی بکشيد، بطور آهسته و عميق نفس خود را خارج کنيد. برای يک لحظه حواس را بر روی نفسهای خود متمرکز نماييد اجازه دهيد تنفس شما نرم و منظم شود.

احساس می کنيد که نگرانی و تنش با هر نفس، شما را ترک می کند.

تصور کنيد، زير درخت نخلی در يک جزيره گرمسيری، آرام و راحت دراز کشيده ايد گرما و بوی رطوبت دريا را احساس کنيد. به امواجی که به آرامی به ساحل می خورند گوش دهيد صدای پرندگان ، آسمان آبی و ابر سفيدی که در امتداد افق در حرکت است، شما احساس آرامش و راحتی می کنيد . هر قدر که مايل باشيد می توانيد در اين تجسم بمانيد.

(( حال تصوير مطلوب خود را پيدا و آنرا تمرين نماييد )) .

آرامش سريع :

موقعيکه به آرامش نياز داريد بی درنگ از آن استفاده کنيد.

- قدم اول: ابتدا در مورد ماهيچه های صورت خود اقدام کنيد اگر آنها منقبض و محکم هستند به آرامی ماهيچه های صورت را شل کنيد و دندانها را به هم فشار ندهيد.

- قدم دوم : تنفس خود را کند و آهسته کنيد نفس عميقی بکشيد تا سه بشماريد و نفس خود را عميقا" خارج نماييد. دوباره تا سه بشماريد و اين کار را ادامه دهيد تا آنجا که تنفس شما ملايم و آرام شود و احساس آرامش کنيد.

انحراف توجه :

قبل از وقوع هر موقعيت تنش زا ، توجه خود را از آنچه که ممکن است در بدن و فکر شما اتفاق افتد و شما را نگران سازد منحرف نماييد بطور مثال: تلويزيون تماشا کنيد ، با فردی صحبت نماييد، تمرين دستيابی به آرامش را انجام دهيد. به ديگران کمک و يا ورزش کنيد.

کنار آمدن با افکار تنش زا :

افکار نقش قابل توجهی در احساسات و توانايی ما دارند. برای مبارزه با افکار منفی و تغيير آن بايد وقت زيادی را صرف يادگيری نماييم.

ليست زير نمونه ای از افکار مثبت است که قدرت ما را در اداره کردن موقعيت ها بهبود می بخشد.

زمينه سازی برای آمادگی افکار:

× من اين کار را قبلا" انجام داده ام.

× اين بهترين موقعيت برای مشخص نمودن برنامه است.

×به آنچه که می خواهم انجام دهم تمرکز دارم.

×شرم و خجالت نمی تواند به من صدمه ای زند و يا اشتباهی مرتکب شوم بدترين موقعيتها اتفاق افتاده و من از پس آن برآمده ام.

مقابله با افکار :

×هيچ جای نگرانی و ترس نيست.

× آنچه ديگران فکر می کنند اهميتی ندارد.

×من مواظب خودم خواهم بود.

×من يک راه حل برای اين مشکل دارم.

غلبه بر ترس :

× چقدر می ترسم؟ به محض اينکه آرامش خود را بدست آورم ترسم کم ميشود.

× تمرکز بر تنفس

× چقدر لذت بخش خواهد بود وقتيکه در اين مبارزه موفق شوم.

تهنيت به خود :

×من از پس آن برآمدم و حالا احساس خوبی دارم.

×موقعيت من بهتر شد.

×حالا می توانم احساس آرامش کنم .

×مشکلات ديگر نمی تواند مرا از پا در آورد.

×امروز با موفقيت کارها را انجام دادم ، فردا هم می توانم کارها را همينطور انجام دهم .

مديريت زمان :

مديريت زمان يکی از راههای مهم برای دستيابی به آرامش است . :

هنگاميکه بيمارستان را ترک می کنيد، کسی از اعضای بيمارستان با شما نيست تا در فعاليتهای زمان بندی شده کمکتان نمايد.

اين ضروری و مهم است که مهارتها را در برنامه روزانه خود قرار دهيد.

می توان گفت زمان يک دوره بی پايان از تصميمات کوچک و بزرگ است که بتدريج شکل زندگی را تغيير می دهد.

تصميمات نامناسب باعث ناکامی می شود، عزت نفس را پايين می آورد و ايجاد اضطراب می کند.

در اينجا روانشناسان شش نشانه بيماری، ناشی از کمبود مديريت زمان را مطرح می کنند .

عجله کردن

همواره در ميان گزينه های ناخوشايند گير افتادن

خستگی يا بی حالی به همراه ساعتها فعاليت بی حاصل و بی نتيجه

بطور مداوم مهلت ها را از دست دادن

عدم وقت کافی برای استراحت يا ارتباطات شخصی

احساس استيصال و درماندگی بعلت تقاضاها و اجبار در انجام کاری که شما در اکثر مواقع نمی خواهيد انجام دهيد.

برای حل مسائل ذکر شده چه کار بايد کرد؟

اولويت اهداف: آنچه را که ضروری است ليست کنيد ( شامل موارد مهم - کم اهميت و بدون اهميت ) آنها را به مراحل قابل کنترل طبقه بندی نماييد.

بر روی مسائلی که شما را واقعا" نگران می کند کار کنيد نه تمام مواردی که در کنترل شماست يا اينکه شما مسئول آن هستيد.

زمان را برای برنامه ريزی تنظيم نماييد.

ده دقيقه را صرف اولويتهای خود کنيد ، اين باعث کاهش تنش و صرفه جويی در وقت می شود. ( در زمانهای کوتاه برنامه ريزی نماييد ) .

تصميم گيری کنيد.

هيچ تصميم صحيح يا نادرستی وجود ندارد، فقط تصميماتی که در آن زمان خاص با توجه به اطلاعاتی که شما در اختيار داريد، بهترين به نظر می رسند.

× اشتباه کردن ايرادی ندارد- ياد بگيريد خودتان را آزار ندهيد.

****

منبع : كتاب "راهنماي افراد آسيب ديده نخاعي بخش سازگاری با ضايعه نخاعی " -ترجمه : صدیقه سرشکی- برگرفته از مرکز ضایعات نخاعی کوئینزلند - انتشار سایت مرکز ضایعات نخاعی جانبازان -فروردین 1386

مسائل روحی و روانی

سازگاری با آسيب های جسمی ، حاصل از حوادث زندگی نظير ضايعه نخاعی يک تجربه منحصر به فرد محسوب می شود. همگی ما دارای زمينه های درونی مختلفی هستيم و پيشينه شخصی و تجربيات زندگی متفاوتی داريم. شيوه های سازگاری ما نیز متفاوت است و در موقعيتهای مختلف به روشهای بسيار گوناگونی رفتار می نمائيم.

ضايعه نخاعی توانائيهای هر فردی را به چالش می کشاند و اغلب او را وادار می کند تا روشهای جديدی رانه تنها از نظر جسمی بلکه از جنبه روحی برای زندگی خود پيدا نمايد. درست به همان شکل که هيچ روش معینی برای مقابله با غم و اندوه وجود ندارد ،هيچ روش خاصی ( درست يا غلط ) نیزبرای ایجادسازگاری وجود ندارد. در هر حال گاهی اوقات مشاوره با متخصصان امردر رابطه با این موضوع مي تواند مفيد باشد.

شناخت آنچه که برای شما اتفاق افتاده است، اولين قدم روياروئی شمابا وضعيت تان و کنترل کامل آن در آينده محسوب می شود. آسيب نخاعی می تواند بدترين چيزی باشد که برای شما اتفاق می افتد. شما نمی توانيد آنچه که اتفاق افتاده تغيير دهيد، يعنی دقيقا" مانند گذشته شويد و يا آنرا ناديده بگيريد. تنها راهی که داريد اين است که مجبوريد به وضعتان رسيدگی کنيد ودراین رابطه هر کاری که می توانيد انجام دهيد.

پس ازبروز ضايعه

اندکی پس ازبروزضایعه یعنی در روزهای اول بستری در بيمارستان، شما و بستگانتان ترس ، وحشت و فشار بيش از حدی را تجربه خواهيد کرد و هيجانات روحی منفی بسيار زيادی خواهيد داشت. افرادمختلف بلافاصله بعد از آسيب خود تجربيات بسيار متفاوتی را توصيف می کنند. چنانچه شما در اثر تصادف يا يک حادثه ضايعه ديده باشيد، ممکن است علائم خاصی را تجربه نمائيد. مثلا"ممکن است بعد از حادثه ،احساس گيجی يا جداشدن از جامعه داشته باشيد و يا ممکن است احساس کنيد که در معرض حوادث ديگری قرار داريد و احساس پريشانی و اندوه نمائيد. اين احساسات و ساير علائمی ازاین قبیل طبیعی هستند. صحبت با کارشناسان در مورد اين مسائل اهمیت بسيار زیادی دارد.شما می توانید در خصوص موضوعات ذکر شده با مددکاران اجتماعی گفتگو نمايند.

فرآيند سازگاری

هنگامی که شرايط بحرانی برایتان رخ می دهد، بدن شما سعی می کند با روال جاری انس بگیرد . درچنین شرایطی شما باید در مورد برنامه های توانبخشی خودتان اطلاعات بيشتر ی داشته باشید. اماحتی وقتی برنامه های توانبخشی شما به پايان می رسد نیز،فرایند سازگاری متوقف نمی شود. بلکه سازگاری فرآيندی است که درهرلحظه شروع می شود و گاهی اوقات در تمامی زمانها نیز ادامه پيدا می کند.

تعريفی برای سازگاری وجود دارد که آن رابه اين صورت توصيف کرده اند: " سازگاری مرحله ای اززندگی است که در آن ناتوانی ديگر نقش خیلی مهمی ندارد. "

سازگاری عبارتست از ايجاد شرايطی که طی آن تغييراتی به وجود می آید که باعث بهبودی و تعادل بسياری از سطوح زندگی از جمله وضعیت جسمی و کار اندامها ی مختلف (مثل مثانه، روده و پوست،وغیره) ، شرايط محيطی (که فرددر آن زندگی می کند) ، مقوله های مربوط به نحوه حرکت و دسترسی ها و تجهيزات ، همچنین شرايط روحی - روانی و احساسات فرد، روابط با سايرين ، مسائل مالی، نقش و اهداف زندگی وغیره می گردد

افراد مختلف، احساسات بسيار متفاوتی را تجربه می کنند. امکان دارد که شما احساس نااميدی ، خشم، ترس، درماندگی، غم، از دست دادن کنترل، اضطراب در مورد آينده خود داشته باشيد. همچنين ازسوی دیگرممکن است احساسات مثبتی داشته باشيد و قادر باشيدکه آن احساسات را با خانواده خود سهيم شويد. امکان دارد که شما در زمانهای مختلف احساسات متفاوتی داشته باشيد.اما بدانیدکه اين مسئله طبيعی است، ولی آنچه بیشتراهميت دارد اين است که اين احساسات را حتی اگر رنج آور هم باشند، بايد پذيرفت. شما نمی توانيد مشکلی را حل کنيد ،مگر اينکه دروهله اول، وجود آنرا بپذيريد.

اگر متوجه می شويد که ازچيزهاي مختلفی تحت تاثير قرار می گيريد. نبايستی خيلی تعجب کنيد. اين مرحله، يک مرحله بحرانی است، ولی هنگامی که شما مجددا" کنترل خود را در تمامی جوانب زندگی بدست می آوريد ،مجددا" احساس خوبی در شما بوجود می آيد.بطوری که احساس رضايت، غرور، پيشرفت و اميد به آينده درشما زنده خواهد شد.

گاهی اوقات شخص در يک احساس غم و نااميدی که ممکن است منجر به يک افسردگی گردد، گرفتار می شود. در صورت وقوع چنين حالتی مهم است که با شخص ديگری در مورد احساسات خود صحبت نمائید.

در هر صورت، طبيعی است که باداشتن یک ضایعه ،احساسات بسيار متفاوتی را تجربه نمائيد.اما چنانچه ما ياد بگيريم که در مورد نگرانی هايمان صحبت کنيم و راه حلهای آنها را جستجو نمائيم ،بسياری از ابهامات برای مارفع خواهد شد. گروه درمانی شما، مددکاران اجتماعی و يا يک روانشناس نیزمی تواند به شما کمک کند تا به مقوله های مذکور بپردازيد.

مطالعات انجام شده نشان می دهند، افراد نخاعی که بیشترمراقب سلامتی و بهداشت خودشان هستند و درمقابل آينده و تندرستی خود احساس مسئولیت می کنند، کمتر دچار افسردگی می شوند.دراین راستا يکی از اولين اقدامات اين است که در مورد آسيب نخاعی خودتان آموزش ببينيد و اينکار را مي توانيد از طريق پرسيدن سئوالات، خواندن اطلاعات، شرکت در جلسات آموزشی برگزار شده و صحبت با ساير افرادی که قبل از شما ضايعه ديده اند ،انجام دهيد.

ناتوانیهای حاصله، سئوالات بسیارزیادی را در ذهن بيمار ايجاد می کند .از جمله اینکه: آيا من همان شخص هستم؟ چرا اين اتفاق برای من اتفاق افتاد؟ واکنش ديگران نسبت به من چگونه است؟ آيا هنوز هم مفيد هستم؟ آيا هنوز هم می توانم کار کنم؟ آيا من هنوز هم می توانم ارتباط برقرار کنم؟ در مورد احساساتم چگونه رفتار کنم؟هنگامی که کسی در شرايط معلوليت قرار می گيرد ،به مرورزمان تدريجا" پاسخ اين سئوالات را پيدا خواهد کرد و کم کم يک زندگی معنی دار پيدا کرده واحساس رضایت خواهدکرد.

معمولا" گفته می شود که يکی از سخت ترين مراحل رويا رويی با معلوليتهای به وجودآمده اين است که بطور خيلی ناگهانی، تمامی توانايی بدنی، فکری و يا رفتاری شما تحت الشعاع قرار می گيرد.

آيا شما تاکنون شخص معلولی را ديده ايد؟ معمولا" اولين احساس يا برخوردهای اوليه صحيح ومنطقی نيستند ،ولی می توانند به مرور زمان تغيير يابند. اغلب تصورات غلط ما ، ترسها و طرز فکر ما را شکل می دهد. بنابراین بهتر است که نحوه برخوردمان را بسنجيم و در مورد آنها با افرادی که در نزديکی ما قرار دارند، صحبت کنيم. ممکن است تعجب کنيد، ولی با داشتن اطلاعات و فهم آنها می توانيد نحوه برخوردهایتان را به مرور زمان تغيير دهيد. شما با داشتن ضايعه بازهم می توانيد در کنار افرادی که آنان رامی شناسيد قراربگیرید. همچنين ممکن است شما متوجه شوید که می توانيد يک تاثير شديدی برروی عقايد ديگران در مورد ناتوانی بگذاريد.

فرآيند سازگاری شما عمدتا" تحت تاثير رفتارهای موجود در زندگی اطرافتان قرار دارد. بعضی ها رفتاری بسيار قابل تغيير دارند و در يک روز و در يک زمان آنرا تغيير می دهند. ولی عده ای نیزترجيح می دهند که برای فردا ها برنامه ريزی کنند. هر کدام که شيوه شما باشد،ودر هر زمان و مکانی که بتوانيد، نه تنها از نظر مسئوليتی که دارید، بلکه از جنبه توقعات منطقی شما و مدنظرقراردادن فرآيندی که برای شما در شرايط سخت ايجاد شده ، حائز اهميت هستند. بخاطر داشته باشيد که هيچکس ضايعه نخاعی را انتخاب نمی کند. ولی افرادی که سالهای متمادی مبتلا به آسيب های نخاعی بوده اند می گويند که به مرور زمان جنبه های مثبتي نيز در زندگي آنان به وجود مي آيد .

بالاخره سازگاری ايجاد می شود و شما خواهیدتوانست مجددا" به زندگی فعالانه خود و ارتباطات و تمامی آنچه که برای شما مهم است ،بپردازيد.

برقراری روابط

موقعی که آسيب نخاعی ايجاد می شود ، افرادی که به شما نزديک هستند ، نيز تا اندازه ای از نظر روحی تحت تاثير ضايعه فرد قرار مي گيرند و بسياری از احساسات مصدوم را نظير غم و غصه ، درماندگی و ترس را احساس می کنند.

همانطور که نزدیکانتان در مسير فرآيند سازگاری و توانبخشی شما پيش می روند،آنان نیز تاحد زیادی تحت تاثیر قرار می گيرند. اما عکس العمل های آنان نسبت به شما ممکن است خيلی مختلف باشد. واحتمالا" زمانهايی وجود دارد که امکان دارد شما عکس العملهای آنان را درک نکنيد. در اين مواقع بهتر است که ارتباط خودتان را متوقف کرده و در مورد آن و در مورد نحوه برخورد آنها و چگونگی ارتباط خود با سایرین فکر کنيد.همچنین در باره دوره های استرس زا ئی که در زندگی تان بروزپیدا می کند و نحوه تاثيری که روی روابط شما می گذارندنیز، تفکر نمائيد. اين مسئله باعث می شود که وضعيت فعلی خودتان را به خوبی درک کنيد . بدین ترتیب این شناخت وضعیت از رویاروئی شما با بسیاری از چالشها جلوگيری می شود.

در اين مواقع ، ارتباط موثر مهمترين مهارت در برقراری روابط شما محسوب می شود. چنانچه مواردی قبل از آسيب تان باعث استرس شما بودند، بعد از آسیب نیز هيچ فرقی نخواهند کرد.درنتیجه اين شرايط باز هم بايستی مورد توجه و رسيدگی قرار گيرد. بطورکلی استرس می تواند حتی بر روی بهترين روابط نيز تاثيرگذار باشد.

شناسائی روش صحبت با سایرافراد در باره احساسات خود و گوش دادن به اشخاص ديگر می تواند به تقويت روابط شما کمک نمايد. اما با داشتن ضایعه سئوالات زيادی برای شما مطرح خواهد شد و از اينکه نيازمند صحبت کردن با ديگران، مخصوصا" همسر خودتان هستيد ابتدا دچار ترس می شويد.

مددکاران اجتماعی در طول مدت بستری شدن بیمار در بيمارستان ازجمله کسانی هستند که می توانندبه فرد مصدوم و يا زوجین وافرادخانواده بیمار مشاوره ارائه نمايند.

در اينجا بعضی ازنکاتی راکه می توانند به شما کمک کنند، ذکرشده است:

· ياد بگيريد که در مورد احساسات خودصحبت نمائيد: اگر مردم بخواهند فکرشمارابخوانند ، معمولا" دچار اشتباه می شوند. مردم نمی دانند که شما به چه چیزی می انديشيد و چه احساسی داريد مگر اينکه شما به آنها بگوئيد. در مورد ترس ها و اميدهايتان صحبت کنيد .زيرا مردم می توانند در آنها با شما سهيم شوند.

· نيازهايتان را بیان کنيد: البته نه بصورت تقاضاهای مصرانه و يا به شکل پرخاشگرانه . فکر کنيد دوست داريد که به چه نحوی و یابا چه چيزهائی به شما کمک شود. اگر دوستان و خانواده شما بيش از حد کمک می کنند، در اين مورد با آنان صحبت کنيد. به آنان اجازه دهيد که احساس شما را بشناسند و بفهمند که چرا شما ترجيح می دهيد که آنان بيش از حد به شما کمک نکنند.

· از افراد مورد علاقه تان قدردانی نمائيد: به آنان بگوئيد که آنها را دوست داريد تا نقطه خوبی برای شروع ارتباط شما با آنها آغاز شود.

· بخاطر داشته باشيد که شما نبايد احساسات خودتان را پنهان کنيد . سعی کنید نزد دوستان و خانواده خودتان قوی باشيد.درغیر اينصورت این موضوع فقط باعث می شود که در مورد چيزهايی که برايتان واقعا" مهم هستند به سختی بتوانیدصحبت نمائيد.

· اگر مشکلی وجود دارد که شما نمی توانيد آنرا به تنهايی برطرف نمائيد، از کمک خواستن نترسيد.

روابط در زندگی هر شخصی دچار تغيير می شود ، خواه فرد، معلول باشد يا نباشد. بعنوان يک شخص مبتلا به ضايعه نخاعی، روابط شما با چالش هايی همراه خواهد بود که البته این چالشها می توانند باعث رشد و پيشرفت فرد گردند.

والدین نخاعی

مطالبی درمورد والدين نخاعی:

ضايعه نخاعی يکسری تغييرات را در زندگی خانوادگی و محيط منزل فرد مجروح ايجاد می کند. همانطور که شما برنامه ريزی می کنيد ،تا تغييرات مورد نياز در زندگيتان با نيازهای شما مطابقت نمايد بخاطر داشته باشيد که فرزند شما نيز مشمول اين فرآيند است.

اگر شما در بيمارستان بستری هستيد، آنچه که اهمیت دارد این است که فرزند تان بایدعلت دور بودن شما از منزل را بداند و بايستی بتواند شما را بطور مرتب ملاقات نمايد . امااگر فرزندان شما به عللی از جمله بعد مسافت قادرنباشند همیشه و بديدار تان بیایند، می توانند بوسيله تلفن با شما صحبت کنند. در هر صورت برقراربودن اين ارتباط خيلی مهم است.

بچه ها در سنين مختلف مسائل را در سطوح متفاوت درک می کنند. شما بايد تاثير ضايعه نخاعی را تا اندازه ای که آنها می فهمند برایشان توضيح دهيد. اگر شما در خصوص نحوه صحبت با فرزندانتان نياز به مشاوره داريد، مددکاران اجتماعی می تواننددراین زمینه به شما کمک کنند.

والدينی که به تازگی دچار ضايعه شده اند ،گاهی اوقات در مورد توانايی خود به ادامه سرپرستی فرزندانشان اظهار نگرانی می کنند.

شما که حالابعدازضایعه نخاعی بر روی ويلچر قرار داريد، ممکن است در خصوص نحوه واکنش فرزندانتان تعجب کنيد.

چنانچه شما طی فرآيند سازگاری خود با ضايعه تان، احساس افسردگی و دلسردی نمائيد، ممکن است در مورد توانائی خود در ادامه مراقبت از فرزندانتان دچار ابهاماتی گرديد. اما بدانیدکه بيشتر بچه ها، انطباق پذير بوده و قدرت سازش زيادی دارند. ولی آنها برای واکنش دادن به آنچه که در اطرافشان می گذرد نياز به راهنمايی دارند. اين مسئله از اين جهت برای شما حائز اهميت است که بایدبا فرزندانتان خيلی باز و بی پرده صحبت کنيد.

عيادت فرزندانتان، زمانی که بستری هستید کمک می کند تا ارتباط بین شما حفظ شود. شما و فرزندانتان برای تطبيق با تغييرات ایجادشده نياز به زمان داريد و متوجه مي شويد که عوارض جسمی نمی توانند ارتباط بین شما و فرزندانتان را تغيير دهند.

تحقيقات نشان می دهند، فرزندانی که پدر یامادر آنها مبتلا به آسيب نخاعی هستند، در برقراری روابط اجتماعی و احساسی آنان هيچ فرقی با فرزندان دارای والدين سالم ندارند.

چند پيشنهاد مفيد

· فرزند خودتان را درجریان برنامه توانبخشی خود قرار دهيد و اينکار را مي توانيد از طريق ملاقاتهای بيمارستانی و سپری کردن آخر هفته با آنان انجام دهيد.

· به فرزندان خود کمک کنيد تا در يک شرايط مناسب همراه با ساير اهل خانواده ملاقات کنند. وقتی را برای صحبت فرزندانتان با ساير بچه ها و بازی با آنها در نظر بگيريد.

· اگر سن بچه های شما به اندازه کافی است، به آنها اجازه دهيد که در گفتگوهای خانوادگی و جلسات آموزشی شرکت نمايند.

· در مورد وضعيت خودتان با فرزندانتان صحبت کنيد و حتی بعد از برگشت به منزل نیز صحبت کردن را ادامه دهيد.

· توجه داشته باشيد که سازگاری فرزندان شما وقت خيلی زيادی رانیازدارد.

· هر چه ميزان سازگاری شما با ضايعه تان بيشتر شود، در واقع سازگاری فرزندان شما نيز با وضعیت به وجودآمده بيشتر خواهد شد. بچه هاسعی می کنند والدين خودشان را بعنوان الگو مورد استفاده قرار دهند.ولی يک روش مفيد هميشه نیازبه زمان بیشتری دارد.

تصميم به بچه دار شدن

بطور کلی توانايی زنان مبتلا به آسيب نخاعی، جهت بارداری هيچ تغييری پيدا نمی کند.

ولی در مورد مردان، عملکردهای جنسی پيچيده تر هستند. در مرحله اول، شما ممکن است تمايل داشته باشيد که از توانايی جسمی خودتان جهت فرزند داشتن آگاه شويد. برای اينکار بايستی به يک متخصص ضايعات نخاعی مراجعه کنيد. اگر شما در فکر داشتن فرزند هستيد، در صورت تمايل می توانيد با مددکار اجتماعی خودتان مشورت نمائيد.

يکسری دوره های آموزشی نيز در مورد فرزند داری وجود دارند که می توانند مورد استفاده قرار گیرند.

اگر شما متوجه شويد که قادر به بچه دارشدن نيستيد، می توانيد از روشهای مختلف باروری و یاگزينه های فرزند خواندگی استفاده کنيد. در برخی از زمينه ها که توانايی های جسمی و قابليت های فيزيکی برای بچه داری وجودداشته باشد، متخصصين کاردرمانی می توانند به شما کمک کنند.درهرحال ،در صورت نياز به کمک ، با مراکز ضايعات نخاعی و ساير مراکزذیربط تماس بگيريد.

کنترل استرس

همه ما در باره استرس صحبت می کنيم، اما استرس چيست؟

استرس یک نوع واکنش طبيعی و ضروری به تغييرات زندگی محسوب می شود. همه ما استرس رادر قسمتهائی از زندگيمان تجربه کرده ايم. استرس به ما کمک می کند تا مشکلاتی را که در راستای زندگيمان با آن مواجه می شويم، کنترل کنيم. استرس زمانی بعنوان يک مشکل مطرح است که باعث بروز واکنشهای جسمی، احساسی و روانی شوند بطوریکه عوارض حاصله نتوانندبراحتی رفع گردند. اين مسئله اصطلاحا" واکنش استرس " ناميده می شود.

اغلب استرس موقعی اتفاق می افتد که ما احساس خوبی از وضعيتمان نداشته باشيم. وقتی که مشکلات خيلی زيادی برای ما اتفاق می افتد و تدابير واقدامات ما برای کنترل آنها ديگر موثرواقع نشود،استرس به وجودمی آید.آنچه که اهميت دارد این است که دراین مواقع ما باید بايک متخصص ،در مورد کنترل استرس خود مشورت کنیم. صحبت کردن با مددکاران اجتماعی نیز درمورد مقوله ها ی استرس زامفید خواهد بود. اگر چه هيچکس نمی تواند استرس را از زندگی خود حذف کند، ولی راههايی وجود دارند که می توان با استفاده از آنها تاثيرات استرس را بر روی سلامتی کاهش داده و باعث بهبود وضع روحی شد.

افراد نخاعی با توجه به وضعیت خود،بسياری از انواع شرايط استرس زا را تجربه می کنند. ناکامیهای به وجودآمده در توانبخشی بخصوص در مراحل اوليه ،عدم توفيق در برقراری روابط با سایر افراد، وعدم سازگاری سریع با تغييرات ايجاد شده از جمله اين شرايط هستند.

در اين قسمت به بسياری از تدابیر مفيدی که به کنترل شرايط جديد زندگی تان کمک می کند، اشاره می شود.اما هیچیک ازروشهای موجود نمی توانند موثر واقع شوند، مگر اينکه شما آنها را واقعا" بکار ببنديد . ازطرف دیگر،انجام بسياری از آنها مانند هر روش ديگری نياز به تمرين دارند. همچنین چنانچه اقدامات کنترل استرس ازطریق مشورت با متخصصین وکارشناسان صورت گیرند ،بيشترين تاثير را خواهند داشت.

روش آرامش دادن به بدن

آرامش يکی از روشهای رایجی است که می تواند به کنترل استرس ما کمک خوبی کند. روش های بسيار زيادی برای ايجاد آرامش وجود دارد .و لی آنچه مهم می باشد ،اين است که ما بایداين روشها را تجربه کنيم و کارآمدترين آنها را بيابيم. گاهی اوقات مردم در موقع يادگيری فنون برقراری آرامش از پيگيری اقدامات موردنیاز خود دچارترس ونگرانی می شوند، ولی در حقيقت عليرغم همه مشکلات موجود، اجرای فنون آرامش ،واقعا" کنترل فرد را دربرابراسترس افزايش می دهد.

آرامش بدن به ما اجازه می دهد که يک وقفه زمانی در وضعيت ما ايجاد شود تا قوای جسمی، روانی و احساسی ما بازسازی شوند. اين فاصله زمانی می تواند ازطریق تماشای تلويزيون، گوش دادن به موزيک،همراهی با دوستان ، درنظرگرفتن زمانی برای استراحت ،استفاده ازروشهای مربوط به تمدداعصاب ، درنظرگیری زمانی برای آرامش وغیره بوسیله خودشخص ویابااستفاده از روشهای عملی خاص ایجاد شود.

استفاده ازتصورات فکری

تصورات فکری می توانند، زمانی که ذهنتان بطور خودسرانه با افکار ديگری در تقابل باشد، برای ايجاد افکار آرامش بخش و تفکرات تسکين دهنده مورد استفاده قرار گيرند. بطورکلی تصورات و تفکرات ما می توانند بر انديشه های منفی و ناراحت کننده ما تاثير گذار باشند.

يادگيری روشهای کنترل افکارتان مستلزم آگاهی از نيازهای فکری شما و استفاده از آنها در زمان آرامش است.شماباید همه احساسات خود را بکار ببنديد: از جمله بينايی، شنوايی، چشايی، لامسه و بويايی. تصورات فکری زيادی وجود دارند که شما می توانيد از آنها استفاده کنيد ( واقعی يا فرضی ) يکی از آنهايی را که بيشتر دوست داريد، انتخاب کنيد.

مثلا": چشمانتان را ببنديد و يک نفس عميق بکشيد. نفستان را به آرامی و بطور عميق خارج کنيد. برای يک لحظه روی تنفس خودتان تمرکز کنيد و اجازه دهيد تا نفستان راحت و منظم شود. احساس کنيد که فشارهای شما با هر تنفس از بين می رود. تجسم کنيد که زير يک درخت نخل در يک جزيره دراز کشيده ايد. شما خيلی راحت و آرام هستيد. بااحساس تمام بوی دريا را حس کنيد و به صدای ملايم امواج ساحل و صدای پرندگان گوش دهيد. آسمان آبی است و توده ابرهای سفيدی را که در افق جمع شده اند را با آرامش نگاه می کنيد. شما احساس آرامش و سکوت می کنيد.تا هرزمانی که دوست داريد،می توانید در اين تصور باقی بمانيد.

شما بایدتصورات مناسب خود را پيدا نموده و آنها را تمرين نمائيد.

آرامش کامل

موقعی که شما نياز به آرامش فوری داريد ،می توانیداز روشهای مربوط به آرامش کامل استفاده کنيد.

مرحله اول- بی درنگ در مورد عضلات صورت خود فکر کنيد. آنها دوست دارند چه حسی داشته باشند؟ آیا همگی عصبی و سفت باشند؟ به آرامی تمامی عضلات صورتتان را شل کنيد و دندانهايتان راازحالت چفت بودن خارج کنید.

مرحله دوم- روی تنفس خودتان تمرکز نموده و آنرا آهسته کنيد. سپس به شکل عميق تنفس کنيد و تا 3 بشماريد و سپس طی يک بازدم عميق نفس خودتان را با 3 شماره بيرون بفرستيد. تا زمانی که تنفس شما آرام شود، اينکار را تکرار کنيد تا احساس آرامش کامل به شما دست دهد.

دورنمودن افکارازنگرانیها

قبل از اینکه شرايط پر استرس برشما حاکم شود ، توجه خودتان را از بعضی چيزهايی که می توانند باعث ايجاد نگرانی در بدنتان و افکارتان شوند، دور کنيد. چيزهايی مثل تماشای تلويزيون، صحبت باافراد ، انجام تمرينات تمدداعصاب ، کمک به اشخاص ديگر و يا تمرينات ورزشی می تواننددراین موردبه شما کمک کنند.

افکار مقابله کننده با استرس

بطورکلی افکاری که داریم، در کنترل احساسات ما و توانايی مادر رویاروئی با آنهانقش دارند. افکار منفی مي توانند باعث شوند، تا احساس خوبی نداشته باشيم. اماشناخت نحوه رويارويی با افکار منفی و تغييردادن آنها مدت زيادی طول می کشد. ازسوی دیگریک سری افکار مثبت وجوددارند که می توانندتوانايی ما را جهت کنترل شرايط بهبود بخشند.ازجمله این افکارمی توان به مواردزیراشاره نمود:

آماده سازی افکار
برای مثال ،بااستفاده از الگوهای زیرمی توان زمینه افکارمثبت رافراهم کرد:

· من قبلا"هم این افکارراداشته ام.

· ازطریق فکرکردن زمان خوبی برای ايجاد يک برنامه معين ایجادمی شود.

· با افکارخود می توانم روی آنچه که باید انجام دهم، تمرکز کنم.

· آشفتگی نمی تواند به من آسيب بزند و نمی تواند باعث اشتباه من شود. چيزهای بدتری هم اتفاق برای من می افتند و من از عهده آنها برمی آيم.

مواجه شدن با افکار
مثل مطرح کردن مواردزیر:

· هیچ افکار ترس آوری وجود ندارند.

· آنچه که ديگران فکر می کنند مهم نيست.

· من از خودم مراقبت خواهم کرد.

· من برای هر مشکلی يک راه حل دارم.

رويارويی با ترس
برای رویاروئی با ترس می توانم به مواردزیرتوجه کنم:

· بایدببینم که تا چه اندازه من احساس ترس می کنم؟ باید توجه داشته باشم که هرچقدر من آرامتر شوم می بينم که ترسم هم کمتر می شود.

· روی تنفس تان تمرکز کنيد.

· وقتی که من در اين رويارويی موفق می شوم، خیلی خوشحال خواهم شد.

با غلبه بر ترس از خودتان تشکر کنيد
چراکه با غلبه برترس :

· من می توانم به همه چيز رسيدگی کنم و اين موضوع احساس خوبی به من می دهد.

· من در اين مورد بهتر می شوم.

· من حالا می توانم واقعا" آرامش داده باشم.

· مشکلات من بيش تر از اين نمی توانند برايم تداوم داشته باشند.

· من امروز کارهايم را خيلی خوب انجام می دهم ومی توانم فردا مجددا"آنهارا ادامه دهم .

مدیریت زمان

زمان بندی برنامه های روزمره، روش مهم ديگری برای کنترل استرس است. وقتی که شما از بيمارستان ترخيص می شويد ،ديگر پرسنل بيمارستان را برای کمک به فعاليتهای زمان بندی شده تان نخواهيد داشت.بنابراین ضرورت دارد،زمان برنامه روزانه خود تان راشخصا"کنترل کنید.

قسمتهای زير از کتاب" کاهش استرس و آرامش بدن "که بوسيله ديويس مارتا (Martha Davis ) واليزابت اشل من (man Elizabeth Eshel) و متئو مک کی ( Mathew Mc. kay ) نگاشته شده اند، برگرفته شده است.

کنترل زمان اجرای امورزندگی روزمره می تواند افکار ما را ،ازطریق يکسری تصميمات کوچک و بزرگی که درروش زندگی ما موثر هستند ،تغيير داده واصلاح نمایند. اما تصميمات نامناسب باعث احساس ناکامی شده و اعتماد به نفس را کاهش داده و باعث استرس می گردند.

در صورت ضعف در کنترل زمان شش علامت به وجود می آيد:

· عجله کردن درکارها

· هميشه روشهای ناخوشايندی اتخاذ می شوند.

· بی ميلی همراه با ساعات بی حالی و فعاليتهای غيرمفيد همراه با خستگی

· هميشه زمانهای تعيين شده از دست می رودوتنظیم کارها به هم می ریزد.

· زمان لارم برای استراحت يا برقراری ارتباط با اشخاص دیگر کافی نخواهد بود.

· فرد احساس می کند در تفکرات مربوط به نيازها و جزئيات غوطه ور است و برای کارهايی که مايل به انجام آنها نيست، اجبار دارد.

در اين رابطه چه کاری بايد انجام داد؟

· اولويت بندی اهداف- اهداف خود را بر اساس نياز، و درجه اهميت آنها به صورت مهم، کم اهميت يا غير مهم، فهرست بندی کنيد و آنها را به شکل مراحل قابل کنترل طبقه بندی نمائيد.

· برطرف کردن نگرانیها- چيزهايی که واقعا" باعث نگرانی می شوند را برطرف کنيد. بایدبدانید که همه چيز در کنترل شما نيست و شما مسئول آن نيستيد.

· زمان بندی برنامه- در نظر گرفتن 10 دقيقه برای بررسی اولويتهای برنامه ، زمان ها راتنظیم و استرس را برطرف می کند. سعی کنیدبرنامه هایتان رادر فواصل زمانی کوچک تنظیم نمائيد.

· تصميم گيری - هيچ تصميم درست يا غلطی وجود ندارد، تنها باید با استفاده از اطلاعاتی که شما در اختيار داريد تصميماتی را که در آن زمان بهتر بنظر می رسند ، اتخاذ نمائيد.

· گاهی اوقات اشتباهات هم خوب هستند چرا که ياد می گيريد که به اهدافتان نزديکتر شويد.

****

منبع:مقاله: " سازگاری با ضايعه نخاعی" – مترجم:مهندس عباس کاشي(این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید) - انتشار : مركز ضايعات نخاعي جانبازان - شهریورماه 1387 -برگرفته از کتاب :

Queensland spinal cord injury service(QSCIS)-2nd edition - Handbook of spinal cord injury


برای نخستين بار در کشور، تيم تحقيقاتی مهندسی پزشکی دانشگاه علم و صنعت ايران موفق به طراحی و ساخت مينی کامپيوتری برای گام برداشتن افراد دچار ضايعه مغزی و نخاعی شدند.

دکتر عباس عرفانيان اميدوار- دانشيار مهندسی پزشکی دانشگاه علم و صنعت ايران و مجری طرح- اظهار داشت که با ساخت و آزمايش موفقيت آميز پروتز عصبی زمينه مناسبی برای گسترش تکنولوژی عصبی در ايران فراهم شده و افق جديدی برای توانبخشی افراد معلول ضايعه نخاعی باز شده است.

وی گفت: سيستم ساخته شده در آزمايشگاه کنترل سيستم های عصبی- عضلانی گروه مهندسی پزشکی دانشگاه علم و صنعت ايران، بر روی افراد فلج کامل از ناحيه کمر به کار گرفته شده و اين افراد به خوبی قادر به بلند شدن از صندلی چرخدار، نشستن ، ايستادن و گام برداشتن شده اند.

وی افزود: پروتزهای عصبی در بيماران که دچار اختلالات حرکتی ناشی از Cp, MS و... هستند در حال گسترش است که اميدوار هستيم به زودی شاهد کاربرد گسترده نتايج اين فعاليتهای تحقيقاتی باشيم.

دکتر عرفانی خاطرنشان کرد: استفاده از تکنولوژی عصبی برای ايجاد حرکت های ايستادن و گام برداشتن در افراد فلج در ايران از سال 1369 توسط اين گروه آغاز شده و پس از مدت 15 سال موفق به طراحی و ساخت پروتز عصبی مربوطه شديم.

به گفته اين پژوهشگر، پروتز عصبی ساخته شده يک سيستم ميکروالکترونيکی با تراشه ريز پردازنده ای است که بر اساس مکانيزم مغز انسان در ايجاد و کنترل حرکت عمل می کند و در نوع خود در دنيا منحصر به فرد است. دکتر عرفانيان اميدوار اضافه کرد: مهمترين ويژگی پروتز عصبی اين است که حرکت را در عضو فلج به نحو طبيعی ايجاد می کند به همان صورت که سيستم عصبی مرکزی انسان، حرکت را در يک عضو ايجاد می کند.

وی اعلام کرد: سيستم مذکور در کلينيک قابل استفاده بوده و با ايجاد مراکز کلينيکی خاص، کشور ما بعد از آمريکا دومين کشوری است که قادر به استفاده از اين تکنولوژی پيشرفته برای ايجاد حرکت در بيماران ضايعه نخاعی خواهد بود.

دکتر عرفانيان با اشاره به نحوه انجام اين کار بر روی بيماران گفت: در حال حاضر اين سيستم به صورت مطلوبی بر روی پنج بيمار ضايعه نخاعی آزمايش شده که دو نفر از بيماران ما هم اکنون به مرحله ايستادن و گام برداشتن هستند که اميدوار هستيم که با اختصاص مراکزی به اين کار در بخشهای پزشکی بتوانيم بطور گسترده تری پذيرش بيمار داشته باشيم.

وی افزود: برای اين که بيماران بتوانند گام بردارند اين سيستم بايد همراه آنها باشد زيرا اين پروتز عصبی کار مغز را برای ايجاد حرکت انجام می دهد، بنابراين برای ايجاد اين حرکت نياز به اين پروتز عصبی می باشد.

مجری اين طرح با اشاره به نحوه قرارگيری پروتز عصبی گفت: اين نوع پروتزها در محلی از عضو قرار می گيرند که نزديک نقطه موتوری عضله هستند ( همان نقطه ای که عصب وارد شده و در عضله منشعب می شود) و واحدهای حرکتی را در نزديکی همان محل تحت کنترل قرار می دهند.

در حال حاضر تحقيقاتی در حال گسترش است که بتواند الکترودها را در داخل بدن قرار دهد ما نيز تحقيقاتی را آغاز کرده ايم که اميدواريم که در آينده بتوانيم کل سيستم را در داخل بدن قرار دهيم.

وی گفت: هم اکنون قيمت اين پروتز در آمريکا بين 30 هزار تا 50 هزار دلار اعلام شده است اما قيمت پروتز عصبی در داخل بسيار پايين تر از آن ميباشد.

دکتر عرفانيان اميدوار تصريح کرد: افرادی که دچار ضايعه نخاعی هستند در اثر عدم تحرک، دچار عوارضی از قبيل پوکی استخوان، آتروفی عضلانی، سفتی مفاصل، ناراحتی های کليوی و قلب و عروق می شوند همچنين اين افراد کنترل ادرار ندارند و عمل دفع آنها با مشکل مواجه است.

عضلات فلج در اثر عدم امکان انقباض، رفته رفته شل شده و توانايی خود را از دست می دهند.

از همه مهمتر اين افراد دچار افسردگی می شوند و نگهداری اين افراد برای خانواده مشکل و دارای هزينه است، به همين جهت رفع مشکلات حرکتی در بيماران ضايعه نخاعی، صدمه مغزی، بيماران دچار SCLEROSIS MULTIPLE و Cp و STROKE هدف تحقيقات برای چند دهه است.

گفتنی است، امروزه پروتزهای عصبی به عنوان يک روش بالقوه موثر برای ايجاد حرکت در اندام فلج افراد دچار ضايعه نخاعی و يا ضايعه مغزی و رفع اختلالات حرکتی ام . اس، CP و STROKE مطرح است و در محيط های تحقيقاتی - کلينيکی برای ايجاد حرکت در اندام فوقانی ( بستن و باز کردن پنجه دست و کنترل دست آرنج و شانه ) و اندام تحتانی ( ايستادن، گام برداشتن ، رفع افتادگی مچ پا ) به کار می رود.

در حال حاضر اين تکنولوژی در انحصار آمريکا و بسيار گران قيمت است تنها پروتز عصبی گام برداشتن تاييد شده در دنيا وجود دارد و آن پروتز عصبی TEP PARAS در آمريکا است که در بيش از 40 مرکز پزشکی در آمريکا استفاده می شود.

به گزارش ايسنا، پروتز عصبی ساخته شده در دانشگاه علم و صنعت ايران تاکنون بر روی افراد فلج کامل به کار گرفته شده و به خوبی اين افراد قادر به بلند شدن از صندلی چرخدار، نشستن ، ايستادن و گام برداشتن شدند

****

منبع : مقاله " با ساخت پروتز عصبی به عنوان دومين کشور جهان پژوهشگران ايرانی امکان گام برداشتن افراد دچار ضايعات نخاعی و مغزی را فراهم کردند "-روزنامه حمايت - شنبه -11- شهريور 1385- شماره 931


دانشمندان دانشگاه نورث وسترن با استفاده ازتکنولوژی نانو گام بزرگی را دردرمان موثرومفید ضایعات نخاعی برداشته اند .آنان توانسته اند با مهندسی نانو ژلی را تهیه کنندکه مانع ازتشکیل جای زخم درمحل ضایعه نخاعی شده و امکان تولید ورشد مجدد رشته های طناب نخاعی را فراهم آورند.

ضایعه نخاعی به دلیل عدم امکان بازسازی رشته های عصبی معمولا" باعث فلج دائمی اندام ها و کاهش حس درنواحی پائین محل آسیب می گردد.

رشته های عصبی یا آکسونها دارای قابلیت رشد مجدد دارند، اما ازآنجائی که آنها به وسیله بافتهای هم بندی scar tissue اطراف ضایعه مسدودمی شوند، قادربه انجام این کارنیستند.

درحال حاضر پژوهشگران دانشگاه نورث وسترن نشان داده اند که یک نوع ژل جدید ی که با استفاده از تکنولوژی نانو ساخته می شود، می تواندمانع ازتشکیل بافت هم بندی درمحل ضایعه شده وبه رشته های طناب نخاعی قطع شده اجازه بازسازی ورشد دهند.

ژل مذکوربه صورت مایع به داخل نخاع تزریق شده ودرآنجا به صورت یک رابط عمل نموده وبه رشد ونمو رشته های عصبی ونفوذآنهابه محل ضایعه کمک می کند.

برای آزمایش ژل، محققین آن را به موش های دارای ضایعه نخاعی تزریق نمودند . براساس گزارش گروه تحقیق بعداز6 هفته حیوانات مذکور به طورقابل توجهی قادربه استفاده ازپاهای پشتی خود بوده ومی توانستند حرکت کنند.

دکترجان کسلر( John Kessler) سرپرست این گروه تحقیقاتی و پروفسور داوی ( Davee) استاد بیولوژی سلول های بنیادی دانشکده پزشکی فین برگ دانشگاه نورث وسترن گفت : " ما بامشاهده نتایج این کار بسیارمتعجب شدیم . ما می توانیم ژل را بدون آسیب رساندن به بافتها تزریق نمائیم .این روش دارای پتانسیل بسیارخوبی برای درمان انسانها می باشد".

درهرحال کسلر به صورت محتاطانه چنین می گوید: " آنچه مهم می باشداین است که بدانیم هرچیزی که درموشها کارسازاست، لزوما" در انسانها موثرنخواهدبود. دراین برهه زمانی ما هیچ اطلاعاتی درمورد این که آیا این روش برای انسانها نیز کارآئی دارد یا نه نداریم." اواضافه می کندکه:" فعلا" هیچ گونه روش معجزه آسا یا یک چیزخاصی که مشکل ضایعه نخاعی را حل کند وجودندارد، اما روش مذکوربه ما محصولی را ارائه داده که بتوانیم درمورددرمان آسیب نخاعی فکرکنیم . این روش می تواند با ترکیب سایرتکنولوژی ها ازجمله سلولهای بنیادی ، داروها یا سایر داروها وروشهای دیگرمورداستفاده قرارگیرد".

ژل ساخته شده به روش نانوب ه صورت های مختلفی به بازسازی رشته های عصبی نخاع کمک می کند.به علاوه تشکیل بافت های هم بندی که بطورطبیعی درمحل ضایعه به وجودمی آیند، راکاهش می دهد ودرعوض به تولیدسلول های جدیدمفید وسازنده میلین کمک می کند. میلین ماده ای است که غلاف های آکسون های طناب نخاعی را تشکیل داده وموجب انتقال سریع پیامهای عصبی می گردد. همچنین پل برقرارشده بوسیله ژل به رشدآکسون ها درهردوجهت حیاتی ، یعنی بالای طناب نخاعی وبه سمت مغز( آکسونهای حسی ) وپائین به سمت پاها (آکسونهای حرکتی ) کمک می نماید.

دکترکسلرمی گوید:" هیچ کسی فکرنمی کند که برای اینکه شما بتوانیدجائی که روی زمین هستیدراحس نمائید، باید رشته های عصبی به سمت بالای طناب نخاعی رشد نمایند. شما اگرنتوانیدجائی که پایتان را گذاشته اید، حس کنید مسلما" قادرنخواهیدبود راه بروید".

حالا پژوهشگران دانشگاه نورث وسترن براستفاده ازتکنولوژی نانو برروی تولید ژل هایی کارمی کنند تا به عنوان یک دارو مورد پذیرش سازمان دارو وغذا (FDA ) قرارگیرند.

اگراین ژل برای انسانها مورد تائید قرارگیرد ، بایستی تا چند سال آزمایشات بالینی لازم انجام شود.

دکترکسلرمی گوید: " ممکن است که برای کمک به راه رفتن مجدد انسان راه زیادی وجودداشته باشد. اما مردم هیچوقت نباید نا امیدشوند. با این حال این روش هنوزهم هیجان انگیزاست ، چراکه درواقع یک تکنولوژی جدید برای درمان ضایعات نخاعی محسوب می شود ".

این تحقیق در دوم آوریل سال جاری در " مجله نروساینس " منتشرشده است .

****

منبع: مقاله:
Standing or Sitting? Which is Better for Degenerative Disc Disease?" " – ترجمه : عباس كاشي- (این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید) - انتشار : مركز ضايعات نخاعي - اردیبهشت ماه 1389 - برگرفته ازسایت: //www.spineuniverse.com :http

 

زندگي را دوست دارم و آن را چون كودكي در آغوش مي فشارم. هر چند دستهايم را ياراي حركت نيست تا چيزي را در ‎آغوش بگيرم. به طبيعت عشق مي ورزم هر چند سالها است كه لذت دويدن در پهنه سرسبز آن را تجربه نكرده‌ام. مدتها است كه طعم چيدن يك سيب سرخ را روي درخت را نچشيده‌ام اما وقتي به يك سيب سرخ مي نگرم، عظمت خداوند را در آن مي‌بينم و با خود مي انديشم: حكمتي كه اين ميوه بهشتي را بر شاخه نگه مي دارد چگونه ممكن است كه مرا به فراموشي سپرده باشد؟ درك اين واقعيت كه يك انسان حتي در ساده‌ترين كارهايش به كمك ديگران نيازمند باشد، تنها براي كساني كه خود را از آسيبهاي نخاعي رنج مي برند امكان پذير است. به راستي چگونه مي توانم به زندگي اميدوار باشم وقتي در شخصي ترين كارها مانند غذا خوردن يا لباس پوشيدن به كمك اطرافيانم نيازمندم؟ چگونه مي توانم ديگران را دوست بدارم وقتي در محبتشان ترديد دارم؟ آيا انساني تقصير كارم كه اينگونه مجازات مي شوم؟ اينها همه سئوالاتي بود كه در نخستين لحظاتي كه فهميدم قطع نخاع شده‌ام. به ذهنم خطور كرد. پزشك معالجم ميگفت: (( ميدوارم باش )) اما من آن را نصيحتي احمقانه پنداشتم.

وجودم مملو از خشم بو. تنها چيزي كه لحظاتي چند مرا تسكين ميداد، انكار مصيبت وارده بود. از خود مي پرسيدم : مجازات كدامين گناه اين است كه همچون پاره گوشتي بي تحرك درجايي بمانم و مرگ را انتظار بكشم؟ آنگاه طاعون ياس و افسردگي به سراغم آمد و چيزي نمانده بود كه در آتش نااميدي خاكستر شوم .

روزي از روزها لحظه‌اي به خداوند انديشيدم كه سيب سرخ را برشاخه نگه ميدارد، خدايي كه مي‌گويد: ((‌چه بسا چيزي را براي خود ناپسند مي‌پنداريد اما غافليد از اين كه در آن خيري نهفته است.)) همان لحظه سئوالي در ذهنم نقش بست: آيا در آنچه كه برايم اتفاق افتاده، حقيقتا” خيري وجود دارد؟ آيا مي‌توانم اتفاق افتاده ، حقيقتا” خيري وجود دارد؟ آيا مي توانم زندگي را به شكل ديگري تجربه كنم؟ آيا ارزش من از يك پرنده زخمي كه به اميد لطف خداوند، روزيش را جستجو ميكند، كمتر است؟ آن وقت بود كه فهميدم فراموش كردن لطف خدا، چه گناه بزرگي است.

از آن پس تصميم گرفتم به زندگي فكر كنم. با خود گفتم: هر چند توان حركت را از دست داده‌ام اما هنوز به عنوان يك انسان از عزت و احترام برخوردارم. من خود و زندگيم را دوست دارم پس بايد براي زندگي كردن تلاش كنم . آري، همنوعان عزيز، من اينگونه به زندگي بازگشتم.

قدم اول براي بازگشت به زندگي آن است كه ذهن ما زنده ماندن را انتخاب كند. ما مي خواهيم زنده بمانيم، دوست بداريم، عشق بورزيم و به سعادت برسيم. اين عبارتها را بايد آنقدر با خودمان تكرار كنيم كه سراسر وجودمان پر ار شور زندگي شود.

ديگر نبايد به گذشته به عنوان يك نقطه تاريك نگاه كنيم. آنچه در گذشته اتفاق افتاد، هر چند برايمان ناخوشايند بود اما زندگي ما را در مسير تازه‌اي قرار داد. حالا ما به عنوان انساني محترم، زندگي محترمانه‌اي را در پيش مي گيريم.

بايد تا آنجا كه مي توانيم به موفقيتهاي گذشته خود فكر كنيم و باور كنيم كه اگر در گذشته آدم موفقي بوديم. امروز هم مي‌توانيم به موفقيتهاي زيادي دست پيدا كنيم . فقط بايد تلاشمان را بيشتر كنيم. بايد با انرژي تمام، جسممان را به تحرك وادار كنيم تا اندامهاي بدنمان، تواناييهاي از دست رفته را بازيابند. بايد با آدمهاي موفق رفت و آمد كنيم و از آدمهايي كه دائما” از زندگي ايراد مي گيرند فاصله بگيريم. چه زيبا است كه انسانهاي موفق دور و بر ما، از همنوعان خود ما باشند، همان افرادي كه با وجود معلوليت، به افراد به ظاهر سالم، درس زندگي مي دهند.

دوستان من، بياييد از همين حالا باهم تصميمي بگيريم: تصميم بگيريم كه هر وقت احساس نااميدي به سراغمان آمد، آن را زياد جدي نگيريم. در چنين مواقعي بايد به خودمان بگوييم كه زمان همه چيز را روشن مي كند. زندگي پر از وقايع غيرقابل پيش‌بيني است. اگر زماني نتوانستيم وقوع زلزله، تصادف و معلوليتمان را پيش بيني كنيم، آينده هم براي ما قابل پيش بيني نيست. از كجا معلوم كه آينده متعلق به ما نباشد؟ چه بسا موفقيتهاي چشمگيري در انتظار ما باشد كه ميتوانيم با ايمان و پشتكار آن را تجربه كنيم. حتما” شنيده‌ايد كه بزرگترين سرمايه ما ديگران هستند. بله، ما افرادي را در كنارمان داريم كه عاشقانه دوستمان دارند. شايد بعضي از آنها نتوانند ما را آنطور كه دلمان مي خواهد درك كنند. بايد به آنها حق بدهيم چون اين خود ما هستيم كه بايد خواسته هايمان را به آنها بشناسانيم. براي اين كار ابتدا بايد روحيه شادابي پيدا كنيم. اطرافيانمان را دوست داشته باشيم، با آنها با محبت رفتار كنيم و با توقعات بيجايمان، آنان را از خود نرنجانيم.

ما مي‌توانيم خواسته‌هايمان را خيلي محترمانه و راحت به اطرافيانمان اعلام كنيم. البته بايد توجه داشته باشيم كه افراد دور و برما هم تواناييهاي محدودي دارند و خواسته‌هاي ما نبايد بيش از حد توان آنها باشد. اما چه زيباست كه ما هم در رفع نيازهاي روحي و فكري اطرافيمانمان تلاش كنيم. دوستيها نبايد يك طرفه باشد. اگر ما مشاور، همدل و همراه خوبي براي دوستانمان باشيم، آنها نيز ما را صميمانه دوست خواهند داشت و با اشتياق به ما كمك خواهند كرد.

بياييد تصميم بگيريم كه هيچوقت خودمان را با ديگران مقايسه نكنيم. درست است كه ما از محدوديتهاي جسمي رنج مي‌بريم اما در مقابل از تواناييهاي بسياري برخورداريم كه اگر درست فكر كنيم و الگوهاي مناسبي را براي خودمان انتخاب كنيم. مي‌توانيم اين تواناييها را كشف كنيم. وقتي ما خودمان را با ديگران مقايسه مي كنيم، فقط خود را گول زده‌ايم چون خيلي از كساني كه به ظاهر سالم هستند و تحرك دارند ممكن است از محدوديتهاي زيادي رنج ببرند كه از لحاظ فكري و شخصيتي ناتوانتر از ما باشند. پس بياييد به خودمان بيشتر از گذشته احترام بگذاريم و اجازه ندهيم كه اين حسادتها و مقايسه کردنهاي غير منصفانه، باعث نااميديمان شود. بهانه گرفتن و عيب جويي از ديگران هنر نيست، بايد از همان امكانات كمي كه در اختيار داريم، به نحو احسن استفاده كنيم. بايد ببينيم كه به چه كارهايي علاقه مند هستيم. وقتي به فعاليتهاي مورد علاقه مان مي‌پردازيم، احساس شادابي و نشاط به ما دست مي دهد و اعتماد به نفس بيشتري پيدا مي كنيم. حالا ديگر ما آنقدر توانا هستيم كه مي توانيم قرص و محكم در جامعه ظاهر شويم. از برخوردهاي بد نترسيم، از محبت ديگران استقبال كنيم و تلاش كنيم كه از لحظه لحظه زندگي ، با تمام وجود لذت ببريم.

وقتي تصميم مي گيريم كه به زندگي فكر كنيم، جسم ما هم بايد از تصميم ما آگاه شود. بايد ورزش كنيم تا بدنمان در برابر بيماريها مقاوم شود. بايد بخنديم تا مغزمان بهتر كار كند و بالاخره بايد بموقع به خواب و استراحت بپردازيم و متناسب با نياز بدنمان، غذا و مايعات مصرف كنيم تا براي كار و فعاليت هميشه آماده باشيم.

منابعي براي مطالعه بيشتر:

1- چگونه با ضايعه نخاعي خود مواجه شويم؟ تاليف: گروهي از اعضاي تيم توانبخشي ضايعه نخاعي بيمارستان كاساكولينا، ترجمه: فاطمه قمشي ، چاپ ارجمند 1380

2-خلاصه روانپزشكي ، تاليف: هارولدكاپلان و بن يامين سادوك، ترجمه : دكتر نصرت اله پورافگاري ، چاپ تابش تبريز - 1380

3-روانشناسي سازگاري ،‌تاليف : علي اسلامي نسب، چاپ بنياد، 1373

4-شادماني پايدار ،‌تاليف : ريچارد كارلسون، ترجمه: ارمغان چزايري، نشر البرز - 1377

****

منبع : مقاله " زندگي زيبا است حتي اگر معلول ضايعه نخاعي باشيم " -تهيه کنندگان : فاطمه قميشی ، حمدالله خواجه حسينی با همکاری انجمن ضايعات نخاعی استان تهران

زندگی در خانه :

اگر فردی از ويلچر استفاده می کند، داخل خانه و حياط نياز به تغييراتی دارد. او بايد بتواند براحتی با ويلچر در اتاقها و حياط حرکت کند.

باغ:

زمين باغ اطراف خانه بايستی مسطح و سفت باشد تا فرد بتواند با ويلچر در اطراف آن حرکت کند.

سطح شيبدار :

يک سطح شيبدار بايستی جايگزين پله های خانه شود.

عرض سطح شيبدار بايستی پهن تر از عرض ويلچر باشد.

سطح شيبدار بايستی در جلوی درب اتاق دارای يک فضای پهن باشد تا در هنگام بازکردن درب ويلچر بطرف عقب برنگردد.

سطح شيبدار بايستی دارای شيب مناسبی باشد يعنی به ازای 12 متر طول سطح شيبدار، يک متر ارتفاع افزايش يابد.

در کناره های سطح شيبدار بايستی نرده هايی باشد تا ويلچر از کناره ها پايين نيفتد.

درهای ورودی :

عرض درهای ورودی حداقل بايستی 5 سانتی متر پهن تر از عرض ويلچر باشد.

اگر درب ورودی پادری داشت در اين صورت نياز به يک سطح شيبدار کوچک برای پادری می باشد.

دستگيره درها بايستی براحتی باز و بسته شوند.

پرده ها بايستی براحتی از جلوی درب کنار برود.

اتاق خواب :

ابعاد اتاق خواب بايستی به اندازه ای باشد که ويلچر براحتی در آنجا حرکت کند.

ارتفاع تخت بايد به اندازه ارتفاع صندلی ويلچر باشد تا فرد بتواند براحتی از ويلچر به روی تخت جابجا شود.

تخت بايستی يک روکش اسفنجی نرم برای جلوگيری از زخمهای فشاری داشته باشد.

لباسها بايد در قفسه ای باشد که براحتی در دسترس باشد.

حمام :

اگر خانه بزرگ می باشد، بهتر است حمام و توالت در کنار هم باشد.

اگر فرد از يک صندلی مخصوص استفاده کند می تواند خود را در حمام يا در بخشی از حياط که با پرده جدا شده، شستشو کند.

حوله بايد براحتی قابل دسترس باشد.

توالت :

اگر استفاده از توالت موجود برای فرد راحت تر از صندلی مخصوص است، بايستی اندازه توالت به قدری باشد که فرد براحتی با ويلچر در آن جابجا شود.

درب توالت بايد به اندازه کافی پهن باشد. درب توالت بايد به سمت بيرون توالت باز شود تا فضای داخل بيشتر باشد. البته استفاده از پرده بجای درب برای فرد بهتر است.

ويلچر را بايد کنار توالت قرار دهد. ارتفاع صندلی توالت بايد هم اندازه ويلچر باشد تا براحتی از روی ويلچر بروی توالت جابجا شود.

هر چيزی که مورد نياز است مثل دستمال توالت يا شير آب بايستی در دسترس فرد باشد.

او ممکن است به دستگيره هايی در کنار توالت نياز داشته باشد تا بتواند براحتی خود را جابجا کند.

صندلی توالت بايد دارای بخشهای نرمی باشد که مانع از ايجاد زخمهای فشاری شود.

يک صندلی مخصوص را می توان در داخل حمام يا در گوشه ای از حياط که با پرده پوشيده شده، قرار داده شود.

کف اتاق و مبلها:

کف اتاقها بايد همسطح و صاف باشد.

تمام زيراندازها يا پادريها بايستی برداشته شود.

مبلها بايستی طوری قرار داده شود که فرد براحتی در اطراف آن حرکت کند.

ارتفاع ميزها بايستی به اندازه ای باشد که فرد بتواند با ويلچر پشت آن قرار گيرد.

ارتفاع کشوها بايستی به اندازه ای باشد که فرد بتواند با ويلچر به آن دسترسی داشته باشد.

آشپزی:

اگر اجاق گاز در سطح پائينی قرار دارد، بايستی يک ديوار بين اجاق و پاهای فرد وجود داشته باشد تا مانع از ايجاد سوختگی در پاها شود.

اگر اجاق روی ميز قرار دارد بايد ارتفاع ميز به اندازه ای باشد که ويلچر براحتی به زير آن برود.

8- فعاليتهای اجتماعی پس از ضايعه نخاعی :

افرادي که دچار ضايعه نخاعی شده اند می توانند در فعاليتهای خانوادگی، بازی کردن، رفتن به مدرسه و کارکردن حضور فعالی در جامعه داشته باشند.

در تصاوير زير انواع مختلفی از کارهايی که افراد دارای ضايعه نخاعی مي توانند انجام دهند به نمايش درآمده است. علاوه بر اينها کارهای متعدد ديگری نيز وجود دارد که با حمايت و تشويق خانواده، دوستان و افراد جامعه آنها می توانند ياد گرفته و انجام دهند.

****

منبع زندگي مستقل پس از ضايعه نخاعي : كتاب " " ترجمه : فرانك تفرشي -محسن ايرواني - انتشارات حيان -1384

 

 

زخمهای فشاری :

زخمهای فشاری يکی از مشکلات بزرگ افراد مبتلا به ضايعه نخاعی ( SCI ) هستند. عقيده بر اين است که می توان بطور کامل از بروز اين زخمها پيشگيری کرد. در افراد سالم ،مغز پيغامهائی را از اعضاء ، عضلات و پوست دريافت می کند مثل پيامهائی که در اثر تماس با اجسام خيلی سرد يا داغ ارسال می شود يا پيامهای احساس ناراحتی و غيره . با توجه به اينکه انتقال اين پيامها بطور غير ارادی و غريزی صورت می گيرد، بدن نسبت به اين پيامها بصورت خودکار واکنش نشان می دهد. اگر فرد احساس سوختگی کند، سريعا" دست خود را از اجسام داغ و سوزاننده دور خواهد کرد يا مثلا" اگر لباس فرد طوری باشد که برای او ناراحتی ايجاد کند فرد سعی خواهد کرد آن را مطابق با راحتی خود تنظيم کند. اما بعد از ضايعه طناب نخاعی، احساس فرد نسبت به عوامل مختلف کم می شود و گردش جريان خون نيز کاهش می يابد. با اين وضعيت پوست بدن شخص، ديگر قادر نيست مانند قبل از ضايعه، خود را بازسازی کند. همچنين پوست نمی تواند در مقابل فشارهای وارده مقاومت نشان دهد.

برای پيشگيری از زخمهای فشاری، فرد بايستی يکسری تمرينات منظم برای کاهش فشارهای وارده به بدن را داشته باشد، بطوری که مطمئن باشد، مناسبترين روش های کاهش فشار را انتخاب نموده است. بطور کلی رژيم غذايی و سطح فعاليت فرد نقش مهمی را در پيشگيری از زخمهای فشاری دارند.

پوست بدن جهت تغذيه و بازسازی سلولهای خود به مقدار معينی ويتامين و مواد معدنی نياز دارد. لذا ضروری است که فرد رژيم غذائی متعادلی داشته باشد. يک رژيم غذائی متعادل حاوی ميوه،سبزيجات، نان، حبوبات و سيب زمينی و مقدار معينی شير و فراورده های لبنی، گوشت، ماهی و نبشن جات است .ضمن اينکه مصرف نان و چربی بايد محدود گردد چرا که می تواند منجر به افزايش وزن بدن شود.

بايستی به منظور حفظ خاصيت ارتجاعی پوست، روزانه ميوه جات و سبزيجات حاوی ويتامين C مصرف شود.

از جمله اين مواد خوراکی می توان به عصاره انواع مرکبات، کلم بروکلی، توت فرنگی و گوجه فرنگی اشاره کرد. مصرف مقدار کافی از غذاهای غنی از پروتئين مثل گوشت و پنيربه بهبودی پوست فرد کمک زيادی خواهد کرد. لذا اگر فردی زخم فشاری داشته باشد، بايستی مصرف مواد پروتئينی را افزايش دهد. مخصوصا" اگر زخم بدن فرد نياز به تخليه داشته باشد، نياز به مصرف پروتئين افزايش می يابد.

افراد دارای زخم فشاری نياز دارند که غذاهای غنی از فيبر مثل ميوه های تازه، نان گندم و حبوبات و سبزيجات مصرف نمايند. چرا که مصرف مواد غذايی فيبردار ضمن تنظيم حرکات روده ، فرد را در کنترل برنامه غذايی کمک می کند. اين مسئله خيلی مهم است چرا که اغلب عدم کنترل غذائی می تواند باعث ضعيف شدن پوست و زخم آن شده و فرد در معرض خطر زخمهای فشاری قرار دهد.

يکی از عوامل مهم ديگر در پيشگيری از زخمهای فشاری تمرينات بدنی است. فرد بايستی بطور منظم تمرينات خود را داشته باشد تا گردش جريان خون به خوبی برقرار و حالت طبيعی پوست حفظ شود. ضمن اينکه وزن بدن نيز در سطح سلامت باقی بماند.

داشتن اضافه وزن، فشار روی قسمتهای استخوانی بدن را افزايش می دهد و می تواند زمان بهبود زخمها را طولانی تر کند. اين مسئله نيز به کاهش عروق خونی در بافتهای چربی مربوط می شود که در نتيجه آن پوست مواد مغذی مورد نياز را به ميزان کمتری جهت بهبود زخمها دريافت می کند.

فرد مبتلا به ضايعه طناب نخاعی بايد برنامه منظم مناسبی را برای تمرينات ورزشی خود داشته باشد. ممکن است فرد اختصاصا" به ورزشهائی مانند يوگا، شنا يا يک رشته ورزشی علاقمند باشد. بهر حال در برنامه تمرينات ورزشی لازم است که فرد از تاثير تمرينات روی بدن خود آگاهی داشته باشد. اگر اثرات تمرين با درد همراه باشد، اين مسئله حاکی ازاصطکاک يا فشار زياد روی اعضاء بدن است. لذا اين مسئله نبايستی ناديده گرفته شود چرا که در غير اینصورت ممکن است تمرينات بدنی منجر به سوختگی ، رگ برگ شدن، شکستگی يا زخمهای فشاری وآسيبهاي ديگر گردند.

همچنين کم وزنی نيز ممکن است باعث ايجاد فشار روی قسمتهای استخوانی بدن شود، چرا که بدن اين افراد دارای لايه های بافتی ( عضله و چربی ) کمتری هستند. شخص کم وزن ممکن است دچار سوء تغذيه نيز باشد و ويتامين و مواد معدنی کافی و مورد نياز بدن خود را دريافت نکند لذا در حفظ سلامت و بهداشت پوست بدن با مشکلات بيشتری مواجه می شود.

****

منبع : مقاله " زندگی خوب و سالم با پيشگيری از زخمهای فشاری "نويسنده : یوون کينيو، کارشناس مرکز اطلاعات بهداشتی انجمن ضايعات نخاعی انگلستان- ترجمه : عباس كاشي - مجله فوروارد ( Forward )-انتشار يافته توسط انجمن ضايعات نخاعي ( Spinal injuries association)-آپريل 2006- شماره 72- www.spinal.co.uk

درحال حاضرافرادمبتلابه ضایعه نخاعی نسبت به گذشته عمرطولانی تری پیداکرده اند. گفته می شودکه درشرایط فعلی آنان می توانند بعد ازضایعه خود بین 20تا 40 سال وحتی بیشترعمر کنند.آن دسته ازکسانی که بعدازضایعه نخاعی خودعمری بیش از20 سال داشته اند، ازنظر پزشکی واجتماعی شاهد تغییرات زیادی درمورداشخاص نخاعی بوده اند.

دوتن ازافرادنخاعی که ازبیماران قبلی مرکزتوانبخشی اسپانیا بوده اند، نظر خودرادر مورد تغییرات پزشکی واجتماعی که درطول زندگی تجربه کرده اند،ارائه داده اند. خانم شایرلی (Shirely) یک برنامه نویس است . او در سال 1979 دراثریک تصادف رانندگی ازناحیه T12 مبتلا به تتراپلژی گردید.آقای توبی (Toby) نیزیک مهندس است. او پاراپلژی و دارای ضایعه T12 است که درسال 1970 دچارضایعه نخاعی شده است. آنها به سه سئوالی که از آنان شده پاسخ داده اندکه توجه شمارابه آن جلب می کنیم:

سئوال: پیشرفتهای پزشکی که درطول 20 سال اخیر درزمینه ضایعات نخاعی شده است،چه کمکها وتاثیراتی بر روی زندگی شما داشته اند؟


شایرلی -:افرادنخاعی درحال حاضرعمرطولانی تری دارند. امروزه درموردعوارض پزشکی که می توانیم انتظارتجربه آنها راداشته باشیم ،اطلاعات زیادی وجوددارد. دانش ما درباره نحوه پیشگیری ازمشکلات و درمانهای جدید ،جهت کمک به کنترل عوارض افزایش یافته است. امروزه بطورمکررداروهای جدیدی معرفی می شوندکه می توانندبه کاهش مشکلات کمک کنند.بسیاری ازمقوله های پزشکی که درگذشته اغلب باعث سخت ترشدن زندگی شما می شدند،درحال حاضرقابل کنترل وحتی قابل اصلاح هستند.من اعتقاددارم که پیشرفتهای پزشکی مذکوربه افرادنخاعی کمک کرده اندتا بتوانند شادی زندگی خودراافزایش دهند.


توبی -: یکی ازحیرت انگیز ترین تغییرات پزشکی، بازگشت سریع افراد ضایعه دیده (که به تازگی آسیب دیده اند) به منزل خود است.ممکن است آمادگی جسمانی وآموزشهای درنظرگرفته شده برای فعالیتهای زندگی روزمره کافی باشد،ولی لازم است که افراد بعدازضایعه نخاعی برای تطبیق خود با تغییرات غیرمنتظره زندگی، بیش ازچندین روز رادرمراکزتوانبخشی سپری نمایند.ازسوی دیگرپیشرفتهای زیادی که درزمینه تکنولوژی انجام شده باعث آسان ترشدن زندگی افرادشده است.من به عنوان یک فردویلچری 31 ساله ،انواع ویلچرهای ساخته شده ازموادسبک وزن که چرخهای آنان به سرعت بازمی شوند وتشکچه های مختلف طراحی شده رادیده ام .حتی شرکت Velcroویلچرهائی ساخته است که استفاده ازآنها خیلی آسانتر وبرای بیشترافرادنخاعی مناسب بوده وخیلی زیبائی بیشتری دارند.

سئوال: بزرگترین چالش شما درزندگی باضایعه نخاعی چه بوده است؟

شایرلی -:همیشه چالشها وموانع جدیدی وجوددارندکه بایستی برآنها غلبه کرد.ممکن است مشکلات پوستی، عفونتهای دستگاه ادراری، مشکلات حادمربوط به دفع ادرارومدفوع ،فقدان پارکینگ قابل دسترس یا حتی افرادی خوش نیتی که به غلط راهنمائی شده اند،وجودداشته باشند . بنظرمی رسد که همیشه چیزی وجودداشته باشد.هرچه زندگی با ضایعه نخاعی طولانی ترمی گردد، بنظرمی رسد چیزهای نگران کننده هم بیشترشوند. شاید دلیل آن این باشد که من برای سازگاری با ناتوانیها سالهای خیلی زیادی راسپری کرده ام ،ولی مقوله مشکلات همچنان ادامه دارد. معمولا" برای من، تلاش برای حفظ یک دیدگاه خوش بینانه، بزرگترین چالش محسوب می شود.من فهمیده ام که نگرش من همه چیزاست.روزهای من بسته به این که چگونه به موقعیتهای مناسب دست یابم می توانند خوب یا بد باشند.همیشه قبل ازتسلیم شدن دربرابرهرمشکلی دوست دارم که روی آن کارکرده وبرای رویاروئی با آن راه حلی پیداکنم.وقتی که با دید مثبت به هرمشکلی نگاه می کنم،زندگی خیلی بهتراست.

توبی - : غیرازموضوع مهم قابلیت دسترسی، یکی ازبزرگترین چالشها مواجه با اثرات پیری درزمینه هائی مانند مراقبت پوست،مشکلات مفصلی، افزایش خستگی و عوارض عفونت دستگاه ادراری می باشند.

آیا شما تغییرات چشمگیری را دردیدگاه خودتان،یا درنگرش دیگران،نسبت به زندگی اشخاص نخاعی شاهد بوده اید؟



شایرلی -:"بله. من اعتقاددارم که درحال حاضر جوانان به دیدن اشخاصی که از ویلچراستفاده می کنندبیشترعادت کرده اند. امروزه اشخاص مبتلابه ناتوانی بیشتردرمعرض دیدعموم قراردارند وشما آنها رابیشترازگذشته درتلویزیون، آگهی ها ودرجامعه می بینید. من معتقدم که بسیاری ازبچه ها با مقوله های معلولیت وافرادویلچری بیشترآشنا شده اندووقتی آنان بزرگ شوندبه احتمال زیادافرادناتوان رابه عنوان افرادی کارآمد ولایق مدنظرقرارخواهندداد".

توبی :- :متاسفانه، هنوزهم بزرگترین چالش افرادنخاعی، نگرش عمومی جامعه است.به اعتقادمن، موضوع اصلی به کارگیری مناسب ازافرادناتوان کمترموردتوجه قرارمی گیرد.من تغییرچندانی درفراهم کردن فرصتها برای افرادنخاعی آنطورکه ADA( قوانین معلولین ایالات متحده) تعیین نموده ، ندیده ام و نگرش عمومی وتوان سیاستگذاریهای اعمال شده برای افرادنخاعی وناتوان تغییرات بسیارناچیزی داشته است. من دوست دارم که ببینم دولت ماازافرادنخاعی نیزبه همان صورت که ازمردم براساس نژادوجنسیت آنان حمایت می کند،عمل نماید".

****

منبع: مقاله "زندگی با ضایعه نخاعی، بعداز20 سال " -مترجم: مهندس عباس كاشي - (این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید) - انتشار : مركز ضايعات نخاعي جانبازان – شهریور ماه 1388 - برگرفته از سایت: http://www.spinalcord.uab.edu : نشریه Pushin' On.

زمانی که افراد معلول با افراد غير معلول مقايسه می شوند، از حقوقی برابر با آنان برخوردار نيستند، زنان معلول تحت تاثير کليشه های رايج درباره معلوليت در قياس با زنان غير معلول به ديده تحقير نگريسته می شوند و آنگاه که زنان معلول با مردان معلول مقايسه می شوند، بازهم تحت تاثير تبعيضات جنسيتی از شرايطی نابرابر رنج می کشند.

کليشه های تبعيض جنسيتی در زندگی زنان معلول بسيار تاثيرگذار بوده و آنان معلوليت را با ماهيتی متفاوت از مردان تجربه می کنند. نگرش ها و کليشه های اجتماعی در خصوص افراد معلول در جامعه، دارای ماهيت بسيار پيچيده ای است، نگاه مردم به آنان همواره با آميزه ای از ترس و دشمنی همراه است. از آن جايی که سلامتی جسمانی به عنوان عاملی مثبت در جامعه تلقی می شود لذا هنوز مردم نسبت به افراد معلول دارای نگرشی ترحم آميز بوده و خواهان دوری از آنان هستند. افراد معلول اغلب نيازمندانی وابسته به نظر می رسند که در مراودات اجتماعی روزمره قادر به فعاليت های بارآور و ثمربخش در زندگی اقتصادی خود نمی باشند.

در مجموع تلقيات پيچيده نسبت به افراد معلول، منجر به جداسازی و انفکاک آنان از نقش فعالشان بعنوان يک کنش گر اجتماعی می شود. آنان در سطوح مختلف اجتماعی و از سوی افراد غير معلول همواره در معرض انگ خوردن بوده و معمولا" برچسب هايی نظير: غير فعال، ضعيف النفس، وابسته، بی کفايت ، کم هوش و ... به آنان زده می شود. تحقيقات مربوط به " برچسب " زدن به معلولين نيز مانند تحقيقات در زمينه کليشه های اجتماعی مربوط به آنان ، نسبت به تفاوت های جنسيتی بی تفاوت بوده است. در چارچوب تصورات کليشه ای در مورد ايفای نقش ها و تقسيم وظايف ميان دو جنس، زنان بعنوان افرادی غير فعال، کم ارزش و احساساتی به شمار می آيند، در حالی که از مردان انتظار می رود که افرادی فعال، جسور و مفيد باشند.

کليشه های تبعيض جنسيتی نه تنها در مورد زنان معلول بلکه در مورد زنان غير معلول نيز اعمال می شود و زنان به دليل آسيب پذيری، ضعف و وابستگی از سوی " گروه مردان سلطه گر " کنار گذاشته می شوند. نتيجه اين تعارضات منجر به نوعی تفوق در معلوليت های مردانه است که می کوشد مردان معلول را افراد موفقی توصيف کند که شجاعانه عليه آسيب پذيری و ضعف هايشان می جنگند، اما در مورد زنان معلول، کليشه های مرسوم مربوط به معلوليت همراه با کليشه های جنسيتی منجر به انزوای اجتماعی و فرهنگی آنان می گردد. به راستی چه عواملی باعث می شود که علی رغم وجود گروه عظيمی از زنان معلول در جوامع، آنان به انزوا کشيده شوند؟ برای بررسی و بحث در مورد معلوليت اشاره به تعريف( 1993 ) درخصوص معلوليت به شناخت بيشتر اين موضوع کمک می کند.

زنان معلول جسمی به طور ذاتی فاقد توانايی در انجام امور شخصی، فاميلی و با مسئوليت های اجتماعی هستند به عبارت دقيق تر اين موضوع حاصل کنش متقابل مابين محدوديت های جسمانی با عوامل محدود کننده اجتماعی، محيطی و فرهنگی است. در واقع اين محدوديتهای محيطی، تبعيضات و تعصبات اجتماعی است که معلوليت را ايجاد می کند.

برخی از زنان معلول نقل می کنند که جامعه با زنانی که از صندلی چرخدار استفاده می کنند بيشتر از زنانی که از " بريس " استفاده می کنند احساس راحتی می کنند چرا که تصورات کليشه ای درخصوص این که آنان موجوداتی وابسته و نيازمند هستند. برای آنها کاملا" جا افتاده است. به هر حال صندلی چرخدار می تواند مانعی در راه برقراری ارتباط باشد، چرا که باعث می شود قد استفاده کنندگان کوتاه تر به نظر آمده و موجب ميشود مردمی که ايستاده اند به راحتی بتوانند فرد معلول را ناديده بگيرند. بسياری از معابر فيزيکی از جمله طراحی های غلط و ناقص در معابر و وسايل حمل و نقل عمومی نتيجه تبعيضاتی است که عليه افراد معلول در جوامع وجود داشته و دسترسی آنها را به فرصت های مناسب و برحقشان محدود می کند.

بسياری از زنان معلول گرايش بيشتری نسبت به ساير زنان بر ماندن در کنار والدين و زندگی در خانواده دارند. اين موضوع می تواند برنامه مثبتی باشد، زيرا آنها را از تجربه های تلخ دنيای بيرونی محافظت می کند، آنان نقل می کنند که اغلب با مادرانشان دارای پيوندهای قوی عاطفی هستند اما در بعضی موارد نيز دچار درگيری و تضادهای شديد با آنان هستند.

اين نوع ارتباطات و وابستگی های شديد آنان را در چرخه ای انداخته که اغلب به عنوان افرادی ضعيف که محتاج به راهنمايی و مساعدت از سوی والدين، خويشاوندان و يا دوستان هستند، نگريسته می شوند و احساس می کنند که فرصت های آنان برای داشتن يک زندگی مستقل و توام با شادابی در جامعه محدود شده است. اين موضوع می تواند تا حدودی باعث " کودک انگاری زنان معلول " شود زيرا با آنان به گونه ای رفتار ميشود که گويی کودکانی ضعيف هستند و همواره نياز به کمک و راهنمايی والدين و يا ديگر افراد دارند. زنان معلول نقل می کنند که ما نه تنها به واسطه اين کودک انگاری در زندگی خصوصی و به وسيله افرد فاميل مورد تعرض قرار می گيريم بلکه اين اتفاق در موسسات پزشکی ، مراکز بهداشتی، مدارس و ساير مکان های عمومی نير برايمان پيش می آيد. زندگی با معلوليت يک تلاش پيچيده برای داشتن يک رابطه نسبتا" پايدار است. بستگان ، دوستان، غريبه ها، همکاران و همه افراد فاميل بايد بتوانند با مفهوم ناتوانی و معلوليت رابطه برقرار کنند.

زمانی که افراد معلول و افراد غير معلول می خواهند با يکديگر ارتباط برقرار کنند هر دو از اينکه چگونه بايد با پديده معلوليت کنار بيايند و يا چگونه با يک فرد معلول و کاملا" وابسته دوستی برقرار کننند، دچار اضطراب ميشوند، در واقع هر دو گروه به خاطر نقش هايی که بايد در اين ارتباط بپذيرند دچار نوعی ترس می شوند.

در مصاحبه هايی که با تعدادی از زنان معلول در مورد چگونگی دوستی هايشان و تاثير معلوليت در اين دوستی ها انجام گرفت، آنان به موضوعات ذيل اشاره کرده اند:

همانطور که داشتن يک نوع معلوليت در ايجاد دوستی تاثير می گذارد، بالطبع معلوليت های بارزتر می تواند برقراری روابط دوستانه را دشوارتر نمايد، که بطور قطع اين موضوع به برخی مفاهيم غلطی که درخصوص معلوليت زنان وجود دارد، مربوط می شود و اينکه برخی افراد دچار اين ترس می شوند که مبادا معلوليت يک بيماری مسری باشد.

زنان معلول مسئول آموزش مفهوم معلوليت به دوستان غير معلول خود هستند و زنان غير معلول مسئول آموزش اين مفاهيم به ديگر زنان و در واقع به مثابه يک ميانجی بين دوستان معلول خود و بقيه جامعه عمل می کنند، دوستی بين اينان در نهايت می تواند به يک تغيير نگرش اجتماعی منجر گردد، به خصوص وقتی که زنان و دوستان غير معلول در جايگاه نمايندگان دوستان معلول خود و مسائل آنها در جامعه قرار ميگيرند و به آنان کمک می کنند تا توانايی ها و کارايی هايشان را بطور کامل در جامعه بروز دهند.

در واقع اين ساختارهای محيطی و اجتماعی سازمان يافته هستند که زنان دارای نقص های فيزيکی را در کليه جنبه های زندگی اعم از : پذيرش اجتماعی، رابطه دوستانه، آموزش ، اشتغال ، ثبات اقتصادی ، روابط عاطفی، مسائل جنسی، مشارکت و نقش های همسری و مادری ناتوان نشان می دهند. اين موضوع باعث می شود که آنها حتی در زندگی عادی خودشان هم نتوانند جايگاهی داشته باشند. در واقع زنان معلول در برابر عدم حضور اجتماعی شان تسليم شده اند، آنها نسبت به ساير افراد کمتر در انظار عمومی ظاهر می شوند، حتی وقتی که نقص جسمانی آنها چندان بارز نيست باز هم ترجيح می دهند دور از ديد افرادی باشند که همواره از آنان دوری می کنند . چرا که آنان به عنوان يک گروه اقليت نه تنها هميشه ناديده گرفته شده بلکه از سوی اکثريت مردم تحقير می شوند.

بخشی از اين ناديده گرفته شدن و عدم حضور اجتماعی به اين واقعيت برميگردد، که اين زنان از وضع مخاطره آميز دوگانه ای رنج می برند، آنان همواره با دو ديدگاه منفی نسبت به موقعيت اجتماعی شان زندگی کرده اند: زن بودن و معلول بودن. در صورتی که مردان معلول حداقل مقام و منزلت مردانه خود را دارند و برای زنان غيرمعلول نيز ايفای نقش های سنتی زنانه امکانپذير است. هر چند زندگی خانوادگی، داشتن همسر و فرزند برای زنان معلول نيز مانند ساير زنان بخشی از موجوديت آنها به شمار می رود و برای حفظ سلامتی جسمی و روانيشان اهميت دارد. زمانی که آنان اين نياز خود را مطرح می نمايند، جامعه از اينکه اين زنان چنين حقی را برای خود قائل هستند شگفت زده می شود. در صورتی که مردان معلول در اين ميان شانس بيشتری نسبت به زنان معلول برای ازدواج دارند.

ازدواج کردن برای زنان معلول با توجه به الگوهای اجتماعی/ فرهنگی و ذهنيتی که از نظر جسمی برای زنان وجود دارد مشکل تر از مردان معلول می باشد. زنی که به خاطر معلوليتش مجرد باقی می ماند از نقش سنتی و جايگاه اجتماعی خود به عنوان يک همسر و مادر محروم ميگردد. هنگامی که اين محروميت همراه با عدم کوچک ترين استقلال مالی باشد وی تبديل به موجودی می شود که فاقد هر گونه ارزشی در خانواده و جامعه می باشد. اگر کسی بعد از مادر شدن معلوليت پيدا کند و يا بعد از معلول شدن دارای فرزند شود، اين طرز تلقی وجود دارد که وی نمی تواند از فرزند يا فرزندانش مراقبت و نگهداری نمايد. در چنين مواردی چون حق مادر بودن از زن معلول سلب می شود وی اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و نمی تواند در زندگی از نظر روانی احساس رضايت نمايد.

اشتغال از ديگر موضوعاتی است که زنان معلول در آن محدود و يا از آن محروم می گردند. زيرا کليشه های اجتماعی آنان را نسبت به ساير زنان کم قابليت تر ( ناتوان تر ) به شمار می آورد. زنان در اشتغال بطور کلی با تبعيض روبه رو هستند و برای زنانی که معلوليت دارند اين تبعيض خيلی بيشتر است. در شرايطی که بيکاری زياد است، امکان اشتغال به بسياری از کارها به شدت محدود می باشد. تخمين زده می شود که 65 تا 70 درصد از زنان معلول بيکارند. زنان معلول حتی زمانی که به عنوان يک نيروی کار مطرح می شوند باز هم در جوامع خود با کليشه های مربوط به معلوليت در ارتباط با شغلشان مواجه شده و با افراد غير معلول مقايسه می شوند.

تعريف ناتوانی اغلب به انجام وظايف و نقش های فرد در يک " کار در آمدزا" بستگی دارد، در صورتی که اين تعريف شاخص ناقصی در ارتباط با زنان معلول است، چرا که مسئوليت انجام کارهای خانگی که " کار بدون مزد " هستند، ناديده گرفته می شود.

در مورد زنان معلول هنوز اين تلقی وجود دارد که آنان به عنوان افرادی ناتوان قادر به انجام وظايف يک بزرگسال چه به عنوان " مزدبگير " و چه " زن خانه دار " نمی باشند. تاثير اين وضعيت و نتيجه حاصل از اين موقعيت اقتصادی برای زنان معلول با توجه به هزينه های گزاف درمانهای پزشکی و ساير هزينه های روزانه آنان می تواند بسيار زيانبار باشد.

تصورات کليشه ای در خصوص زنان معلول ، به عنوان افرادی فاقد ميل جنسی ،گاه بدين شکل اظهار علاقه ای به ازدواج ندارند که اين تصور اشتباه است. هر چند با تاکيد به اعلاميه ها و اسناد بين المللی داخلی و خارجی، رسيدگی به وضعيت معلوليت غير قابل انکار می باشند ولی در اين ميان زنان معلول به لحاظ شرايط خاص نيازمند توجه بيشتری مي باشند که توجه به موارد ذيل می تواند تا حدودی راهگشای مسائل مربوط به آنان باشد:

اجرايی شدن حقوق جامع معلولين که در مجلس ششم به تصويب نمايندگان محترم رسيده است.

توجه به آموزش کلاسيک دختران معلول با گسترش آموزش فراگير در کشور، در قالب آموزش اجباری ( همانند ساير کودکان )

حمايت از اشتغال زنان معلول در سطوح شهری و روستايی با تضمين خريد و بازاريابی برای اشتغالات خانگی بخصوص در مناطق روستايی.

لزوم تحقيق و بررسی در خصوص تغيير نگرش جامعه نسبت به توانمنديهای زنان معلول و رفع ديدگاههای منفی جامعه در خصوص انجام وظايف زنانگی آنان از جمله همسری، مادری و ... از طريق رسانه های عمومی

بررسی و تحقيق در خصوص مسائل و مشکلات عاطفی و جنسی زنان معلول از طريق برنامه های پژوهشی و آموزشی

بررسی و تحقيق در خصوص ايجاد و گسترش تشکل های زنان معلول در شهرها و روستاها با هدف توانمندسازی و مشارکت بيشتر آنان در سطح جامعه

تاکيد بر حفظ و حراست از حقوق زنان معلول با تصويب قوانين تکميلی

تلاش در جهت تدوين قوانين حمايتی از زنان معلول و زنان معلول سرپرست خانوار

تلاش در جهت تدوين قوانين بيمه ای مکمل با توجه به نيازهای گسترده درمانی در زنان معلول جسمی .

****

منبع : مقاله " زنان معلول تبعيض و پندارهای کليشه ای" -تهیه کننده : شهناز عباس نیا - روزنامه همشهری -سه شنبه 12 دی 1385


Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 94

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/hscc/public_html/templates/hsccfa/html/pagination.php on line 100
صفحه11 از18

ورود به سایت



بازدید از سایت

بازدیدکنندگان
40
مطالب
281
وب لینک ها
3
نمایش تعداد مطالب
136400

حاضرین در سایت

ما 12 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم